تبليغاتX
کافی نت مهتاب


ارایه کلیه خدمات اینترنتی و کامپیوتری

دیگه از چشم سیات بدم میاد

دیگه از چشم سیات بدم میاد

از همه خاطره هات بدم میاد

من دیگه از دروغات خسته شدم

دیگه از رنگ لبات بدم میاد

می دونم وقتی كه طوفانی بشم

دل تو موج سواری بلده

تو خودت به جز فریبكاری بگو

دل تو دیگه چه كاری بلده؟

نمی خوام یه لحظه با تو بمونم

من دیگه ا دروغات خسته شدم

خواستنات شبیه بازی می مونه

بسه بازی كیش و مات خسته شدم

من دیگه از همه چیت بدم میاد

هر چی كه مال توئه بدم میاد

من دیگه از سایه تم بدم میاد

از هر كی دنبال توئه بدم میاد


+ نوشته شده توسط خانی در 88/05/25 و ساعت 9:46 قبل از ظهر |
چند تا جمله خوشگل
 

اشك تو چشام حلقه ميشه دوباره تنها مي شينم
قول بده وقتي تنها ميشم بازم بياي كنار من
شباي جمعه كه مياد بياي سر مزار من


وقت رفتن نمي خوام ببينمت
مي دونم ببينمت كم ميارم
اگه يك لحظه فقط نگام كني
دلمو پشت سرم جا ميذارم
اگه خونسرده نگام به دل نگير
دل تو يه روز ازم خسته مي شه
اگه اسممو فقط صدا كني
راه رفتن واسه من بسته مي شه
وقت رفتن نبايد گريه كني
اينجوري دلم برات تنگ نمي شه
مي دونم هرجاي دنيا كه باشم
تو دلم عشق تو كمرنگ نمي شه


لحظه هايي مي رسه كه بد جوري با خودت خلوت كردي اونقدر كه حتي شك داري خدا هم اونجا باشه،جايي كه ميري تو عمق زندگيت و فقط از خودت يه سؤال مي پرسي:اين همون زندگي هست كه مي خواي؟؟؟شايد احتمال جواب مثبت به اين سؤال بين آدما 10 در 100 باشه اما ميشه با تموم اين تناقض ها جنگيد به نظر من جووني يعني خطر... اگه جووني و مي خواي زندگي كني پس بايد خودت تصميم بگيري چي مي خواي؟شايد نشه تا اونجايي كه من مي خوام به نظر ديگران اهميت نداد اما به قول حميده كه ميگه همه چيز در حد تعادل....آخه اين فقط زندگي منه...اين لحظات مال منند نمي خوام اونو مطابق ميل ديگران بگذرونم و يا مطابق با قوانيني كه زنگيمو تسخير كردند و اگه بخواي به بعضياشون عمل كني همه چيز عكس اون چيزي مي شه كه ميخواي؟؟؟؟



شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد ٬ آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آ نجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد...........


 

باران ببار..
كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند
بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند
بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را
شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران كه می بارد شما را تر كند


عشق را با دستهای کپک زده شان در مست ترین لحظه ها کشتند و بر دروازه شهر آویختند‌....اما غافل از آنكه بویش تمام شهر را عاشق کرد

 


+ نوشته شده توسط خانی در 88/02/05 و ساعت 9:50 قبل از ظهر |
ای مسافر
 

اي مسافر !  اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت. بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...    آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني !  آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟


+ نوشته شده توسط خانی در 88/01/20 و ساعت 12:31 بعد از ظهر |
تست عشق
 

در کلام ممکن است هر کس ادعای عشق داشته باشد اما در عمل است که عاشق شناخته می شود. عشق آن است که عاشق جز معشوق نبیند.

خود را نبیند او را ببیند.همه چیز را برای او بخواهد. او را برای او بخواهد نه برای خود.

مادر عاشق است.

اگر خانه اش آتش بگیرد و فرزندش در آن باشد خود را نمی بیند. فقط فرزندش را می بیند.

حاضر است از جان خود بگذرد تا فرزندش زنده بماند.

شهدا عاشق بودند. به خاطر خدا از جان خود گذشتند.با خدا عشق بازی کردند.ما هم اگر می خواهیم بدانیم عاشق خدا هستیم یا نه می توانیم از خود یک تست بگیریم.آیا حاضریم به خاطر او از جان مال و ... بگذریم؟ 

جان و مال پیشکش.

آیا هنگامی که زمینه گناه فراهم است حاضریم بگیم خدایا به خاطر تو ...؟

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/11/28 و ساعت 9:44 بعد از ظهر |
عاشقانه (ای دوست شناختی مرا من اینم)
 

شبي غمگين ، شبي باراني شبي سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت ديدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من ميگفت تنهايي غريب است

ببين با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستي ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبي به پا کرد

او هرگز شکستم را نفهميد

اگر چه تا ته دنيا صدا کرد

ناس مرا حکایتی غمگینم

افسانه تیره شبی سنگینم

تلخم کدرم شکسته ام مسمومم

ای دوست شناختی مرا من اینم

 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/11/18 و ساعت 7:3 بعد از ظهر |
چند تا جمله عاشقونه و زیبا
 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي درآن نيست... تنهايي رادوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيراخداوند هم تنهاست... تنهايي را دوست دارم زيرا... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد


شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست


گفتم به گل زرد چرا رنگ مني افسرده و دلتنگ چرا مثل مني من عاشق اويم که رنگم شده زرد تو عاشق کيستي که هم رنگ منی


بارون نباش كه با التماس خودت رو به شیشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن

 

سكوتم را به باران هديه كردم                     تمام زندگي را گريه كردم

نبودي در فراق شانه‌هايت                       به هر خاكي رسيدم تكيه كردم

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/11/02 و ساعت 11:6 قبل از ظهر |
تست عشق و دوستي ( جالب و خواندنی)
 

يك تست ساده و جذاب كه بايد با صداقت به سوالات ان پاسخ دهيد
سوال اول:
شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد.
دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:
ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است
ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.
حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟
سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/11/02 و ساعت 11:1 قبل از ظهر |
آی لاو یو
 

 

53265463654634563 ___
________45423656463463544532___
_______________575654&_________
_______________7634566_________
_______________5643565_________
_______________7645487_________
_______________4863133_________
_______________4689461_________
_______________8745879_________
________56556789567893789378___
________46387354561816181318___
________56867893758765987689___
_______________________________
_______________________________
_______________________________
___1722545325981_______________
_2125445335332588______________
741353322222221388_____________
4523322222222211246_____________
03233222222222221111222223499____
6412222222222222233555555532508___
29122222222222222222333332332188__
_83122222222222222222222222217288_
_691122id: tohid_p_2006 2222221__485
__831122222222222222222222227__388
__58212222222222222222222211___088
___80172222222222222222227____888_
____867222222222222221______0888__
____18512222222211_______488886___
_____887777__________68888887___
______88________508888888______
_______85488888888885_________
______________________________
______________________________
______________________________
___56546_____________78768____
___67887_____________67678____
___68699_____________89899____
___68787_____________74486____
___4678                        2006____
___54584_____________48672____
____7978_____________4664_____
____7899_____________7456_____
_____789_____________890______
______90_____________78_______
_______90___________90________
________907_______799_________
__________


+ نوشته شده توسط خانی در 87/10/24 و ساعت 1:31 بعد از ظهر |
تشخیص گلها برای ابراز عشق پاک شما

 

در تمام کشور ها براي اينکه عاشق و معشوق بتوانند احساسات خود را به يکديگر منتقل کنند از راههاي زيادي استفاده مي کنند با صحبت کردن ، نامه نوشتن ، نگاه کردن ..اما معمولترين روش استفاده از گل است .خود واژه ي گل سمبل عاشقي مي باشد .اما بد نيست با نشانه هاي تمام گل ها قدري آشنا بشويدتا اگر موقعي خواستيد احساس خود را به عاشق يا معشوق خود عرضه کنيد بدانيد تا چه گلي را هديه کنيد يا گلي را که هديه گرفته ايد چه معنا و مفهومي دارد ...

گل مريم: نشانه نجابت و پاکي معشوق است و اگر عاشقي آن را تقديم معشوق نمايد مي خواهد بگويد که به عفت و عشق او اطمينان کافي دارد .

گل ياس: نشانه آنست که عشق و دوستي بايد دو جانبه باشدوگرنه بي ثمر است و علامت آن است که عشق عاشق اگر از جانب معشوقه پذيرفته نگردد او را ترک مي نمايد و فراموشش مي نمايد.

گل زرد: نشانه اي است بر احساسات تنفر آميز عاشق نسبت به معشوق خويش.

گل بنفشه: نشانه آنست که عاشق از دلدارش مي خواهد با او مهربان باشد اورادوست بدارد و در رنج و شادمانيش شريک و سهيم باشد .

گل يخ: نشانه اي است بر نا اميدي و رنج عشق .

گل نرگس: نشانه اي است بر شوريدگي عاشق که از معشو قه مي خواهد با او يکرنگ باشد.

گل لاله: نشانه آنست که عاشق حاضر است در راه معشوق از جان خويش هم بگذرد و هرچه که او بخواهد انجام دهد.

 گل ميخک: نشانه آنست که عاشق قلب خودش را که بهترين هديه هاست به معشوق ز جان گرامي تر تقديم مي کند.

گل نسترن: نشان آنست که عاشق از خيانت معشوق به تنگ آمده و دلش مي خواهد از او که عشق را با هوس مخلوط کرده است بگريزد.

گل مرواريد: نشانه اي است بر آخرين حرف هاي دل عاشق و آخرين ناله هاي قلب ديوانه اش.

گل شقايق: نشانه اي است از عشق شور انگيز عاشق به معشوق و نشانه ي تپيدن هاي قلب اوست در آرزوي ديدار معشوق .

گل سرخ : نشانه عشق آتشين است عشقي که عاشق مي خواهد خود را در ميان شعله هايش قربان معشوق نمايد.

گل اطلسي: را هر که براي معشوق بفرستد از او مي پرسد که آيا او را دوست دارد يا نه.

گل بيد مشک: نشانه آنست که عاشق کينه معشوقه بي وفا را به دل نمي گيرد و با فرستادن شاخه اي از اين گل به او مي گويد من تو را مي بخشم زيرا گناه از من و سرنوشت من است.

گل ناز: نشانه آنست که عاشق در عين  حال که ناز معشوقه را دوست دارد دلش مي خواهد او فسونگري را کم کند و به سوي وي روي آورد .

گل مرزنگوش: نشانه نفرت عاشق و نفرين اوست که براي معشوق مي فرستد .

گل شب بو : نشانه آنست که عاشق از معشوق خود تمناي بوسه دارد و از دور او را مي بوسد.

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/08/09 و ساعت 3:57 بعد از ظهر |
هنوز دوستت دارم
 
لحظا تی که می گفتی دوستت ندارم به قلبم ضربه ای وارد می شد قلبم می گفت دوستت ندارد ولی من این سخن را فرا موش می کردم ولی حالا ساعت ها گریه می کنم نه که بگویم دوست ندارم وپشیمانم نه هنوز هم می گویم دوستت دارم من غرورم رازیر پا گذاشتم وتو با لگد هایت ان راله کردی فکر کنم برای این حرف ها دیر شده باشد ولی دو باره از ته قلبم می گویم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم بازگرد دوستت دارم باز گرد.
 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/08/05 و ساعت 5:33 بعد از ظهر |
ده تا راه برای ابراز علاقه(حتما ببینید)

 

12345.jpg

1- به جای انکه از روی درماندگی رمانتیک باشید با چشمان باز و امیدوارانه رمانتیک باشید.
2- به خاطر داشته باشید خوشحالی و خوشبختی چیزی نیست که مالکش باشید.خوشبختی یک مهارت است . خوشبختی را نمی توانید به چنگ آورید. خوشبختی را هنگامی تجربه خواهید کرد که بیاموزید در هر لحظه چگونه زندگی کنید.
3- چنانچه خواهان آن هستید که عاشق باشید. می بایست نخست عشق را در درون خود جسته و یافته باشید. فقط در این هنگام است که عشق را در دیگری نیز خواهید یافت.
4- به ازدواج خود مانند راهی محتول کننده و سفری که در بردارنده رشد و تغییر شخصی است بنگرید . گام برداشتن در این مسیر برای شما و همسرتان نیرو استحکام , پایمردی و بردباری به همراه خواهد آورد تا بتوانید سفر عشق را دو شادو ش یکدیگر بپیمایید.
5- به همسرتان توجه و علاقه نشان دهید و هرگز از یاد مبرید که چرا عاشق او شدید.
6- به همسرتان کمک کنید شما را بیشتر و بهتر دوست داشته باشد. با در میان گذاشتن خواسته های پنهان و نیز درونی ترین و عمیقترین نیازهایتان با او کمکش کنید تا شما را خوشحال کند.
7- به بیان این نکته که عاشق همسرتانید اکتفا نکنید. به او بگویید چرا دوستش دارید و به او عشق می ورزید.
8- اعجاز و وفوری را که همسرتان با عشق خود به زندگیتان آورده شکر گزار باشید.همانا او کلید ورود شما به بهشت روی زمین است.
9- به خاطر داشته باشید ازدواج به شما کمک می کند تا هر آنچه را در شما دوست داشتنی نیست بهبود بخشید.
10- پایبندی خود را ازدواجتان هر روز تمدید وتجدید کنید . آن را قوی تر و عمیقتر از روز قبل سازید. این امر رابطه شما را از یک دوستی و یا موانست به یگانگی و الحاقی حقیقی و کم نظیر بدل می سازد که یک یک اعمال و حرکات شما را از معنا و مفهوم آکنده می سازد.
همواره مراقب چهار نشانه هشدار دهنده در مورد ازدواج باشید:
مقاومت, مخالفت, جبهه گرفتن
بی میلی, دلخوری , انزجار
طرد کردن , رد کردن , نپذیرفتن
واپس زدن , سرکوب کردن و سرخوردگی


+ نوشته شده توسط خانی در 87/08/05 و ساعت 4:17 بعد از ظهر |
و اما عشق ...
 

و اما عشق ... آشیانه ایست برای خستگی هایم عطر گرم  صدایت

نیستی و هستی  دوری و نزدیکی

 عطر رفتن می زنی و بوی ماندن می دهی

شبنم ها بخاطر ماندنت نامشان را دریا گذاشته اند

و دریاها گیسوان بی قرارشان رابر شانه ی امواجشان  ریخته اند

 شاید نگاه همیشه دورت را لحظه ای به زلف سرکش مواجشان گره زنند......

اطلسی های اردیبهشتی می دانند که ...

شبنم ،  نام کوچک من است

و دریا ، نام خانوادگی رؤیایم

رؤیایی که هرشب عطر حرف هایت را می زند

و تا سپیده در کوچه های اردیبهشتی  قدم می زند                           

شاید این کوچه ها

بوی صدایت را بگیرند


+ نوشته شده توسط خانی در 87/08/03 و ساعت 5:58 بعد از ظهر |
به تو که دیرگاهیست ناخدای اول دلم شده ای

 

شاعری عاشقانه می کوشد آفتابی کند تمام تو را

عشق را بهانه می سازد تا بدزدد غم کلام تو را

چکه چکه غزل شده چشمش  در عبور کبود ثانیه ها

شاعرانه شراب می نوشد تا تهِ ته نشین جام تو را

درعروج  سپید رویایش آمدی در پسین روزی سبز

ساز شعرش به شورمی خواند گام های زلال نام تو را

داد می زد نگاهت را با صدایی نمور و  بارانی

ابری از عشق می شود در تو تا بشوید نم سلام تو را

جرم او عاشقی است اما تو سایه ات بوی آشتی دارد

می دود عاشقانه سوی دلت می کشد ناشیانه گام تو را

شانه ی شعر زخمی است این بار همچو پروانه ی غزل هایش

باورش کن حضور عشقی را که به دل دارد التیام تو را

زندگی همچو واژه ای محکوم در درون دلت مچاله شده

شاعری تا همیشه می کوشد آفتابی کند تمام تو را


+ نوشته شده توسط خانی در 87/08/03 و ساعت 5:55 بعد از ظهر |
چندتا عکس عاشقونه

 

               عکسهای عشقولانه

 

   عکسهای عشقولانه

 

                   عکسهای عشقولانه


+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/29 و ساعت 9:22 قبل از ظهر |
چگونه بدانیم که با فردی مناسب خود ازدواج می کنیم؟
 

هیچوقت با فکر اینکه عشق مهمترین چیز است، وارد زندگی نشوید

سوالی که خیلی از شما عزیزان در ایمیل های خود برای ما میفرستید این است که، "از کجا باید بفهمیم فردی که می خواهیم با او ازدواج کنیم، برای ما مناسب است؟"

چطور با فرد مناسب خود ازدواج کنیم

پیدا کردن زن یا مرد ایدآل اصلاً کار ساده ای نیست. وقتی فکر میکنید که فرد ایدآل خود را پیدا کرده اید، هنوز هم ممکن است تردید داشته باشید. شک داشتن به کسی که می خواهید با او ازدواج کنید، نه تنها کاملاً نرمال و طبیعی است، بلکه کاملاً سالم است.

خوشبختانه احتمالاً تا الان می دانید که نباید با کسی که بیش از حد مشروب می خورد، بیش از حد الواتی می کند، بیش از حد کار می کند، بیش از حد لاف می زند، معتاد است، بی وفا است و خیانت می کند، خشن و بیرحم است یا صادق نیست، ازدواج کنید.

اگر همسر آینده تان عاری از این صفات است و هنوز هم در ازدواج با او شک دارید، حتماً این مقاله را دنبال کنید. ما به شما کمک می کنیم که ...

..........

بقیه اشو تو ادامه مطلب ببینید(خیلی جالبه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/23 و ساعت 10:50 قبل از ظهر |
‌یادت هست خدا جون !!!

 

گفتم : به عطر مقدس حضورت قسم دلتنگم و خسته ، خسته ام از این همه تکرار و تکرار و تکرار.... دلتنگم از روزگارسختی که دمی برای خوشی نیست...

گفتی: سکوت کن و شکرگزار باش...

گفتم: به خودت قسم شاکرم...به همه چیز...داشته ها و نداشته ها ...داده ها و نداده هایت شاکرم...اما بگو تا کی؟...

خندیدی و گفتی: اندکی صبر سحر نزدیک است...

و من روشن شدم از لمس حضور نورانی ات...


+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/18 و ساعت 6:4 بعد از ظهر |
یه خورده راز و نیاز با خدا
 

پروردگارم !

همین که رخصت میدهی تا نامت را بی پروا صدا کنم....همین که میگذاری تا در سحرگاه این ماه مبارک پیشانی بر خاک بندگیت بسایم...همین که توفیق عبادتت را عطا فرمودی...و همین که چنان سلامتم که می توانم با افتخار بندگیت را بکنم...تو را سپاس....

تو را سپاس...که در تک تک لحظه هایم جاری هستی...

تو را سپاس...که زندگیم از عطر نام مقدست سرشار است...

تورا سپاس پروردگارم که همیشه و همه جا حضور مهربانت را  نه کنارم که نزدیک تر از نفس حس می کنم....

خدایم ...سپاس...که سپاس بیکران فقط تو را سزاست....

 

شکر...

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/18 و ساعت 6:2 بعد از ظهر |
عاشقي از زبان مشاغل مختلف
 

راننده : ديگه دارم كم كم ريپ ميزنم مثل ماشينهاي تصادفي شدم اگه همينطوري پيش بره بايد برم زير دست اوراقچي قلبمم به روغن سوزي افتاده پدرعشق بسوزه

معلم رياضي : نميدونم چرا جواب تمام مسائلم بي نهايت ميشه يا بي جواب ميمونه هرچي تفريق ميكنم جمع ميشه هرچي جمع ميكنم كم ميشه از ضرب كه مپرس آه

مهندس كامپيوتر : اي آنكه مرا دي سي كرده اي و در وجودم ويروس بلاستر 2003 فرستاده اي كي دوباره من را ري پير خواهي كرد ؟ به فرياد گرافيكم برس

دكتر : چند سالي است كه به زخم مريضانم مرحم ميگذارم و از چنگال مرگ رهايشان ميكنم ! كو طبيبي كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند

ساقي : مي ميدهم و غم كسان ميگيرم از لطف تو مي كجا غمين ميبينم
حالا كه شدم عاشق ودل در بند است مي را ز شفا بيچاره ترين ميبينم

عينك فروش : اگر روزي بگويم عاشقم بر من نخنديد كه شغلم عاشقي دارد فراوان
بسازم بهر هر چشمي من عينك
گرفتارم كند چشمي چه آسان

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/12 و ساعت 9:56 بعد از ظهر |
ویتامینهایی برای تقویت زندگی و زنده نگهداشتن عشق

 

ویتامین A1 مخصوص آقایان !  آقایان محترم مصرف کنند .

ویتامینA1 : همسرتان را با زنان دیگر مقایسه نکنید

هیچ موقع خانمان را با زن دیگر، بویژه مادرتان، زن سابق تان یا نامزد قبلی تان مقایسه نکنید. هرگزدربارۀ سایرروابطی که قبلا احتمالا داشته اید، مشتاقانه و با حسرت حرف نزنید. با این اعمال شما عدم امنیت را در جایی که نباید باشد، ایجاد می کنید. مردی که می خواهد گذشته را دوباره زنده کند، به سوی دردسر می رود.

به خاطر داشته باشید همسرتان می خواهد در زندگی شما مقدم ترین فرد باشد. وقتی شما الگویی را مثال می زنید مانند مادرتان، همسر قبلی تان، دخترخاله تان، آنطور احساس کردن برای او خیلی سخت است. او باور می کند که باید دقیقا عین آن الگو عمل، و از آن پیروی کند. هر زنی دوست دارد بابت توانائیهای خودش مورد تحسین قرار گیرد. به او اجازه دهید همان زن شایسته ای باشد که هست. بدانید که اگر به هر کس آزادی بدهید که خودش باشد او بهترین فرد می گردد.

ویتامین A2 مخصوص آقایان ! آقایان مصرف کنند

ویتامینA2 : عشق خود را نسبت به همسرتان اثبات کنید.

زنها از شما مردها می خواهند، عشق خودتان را به گونه ای محسوس و مملوس نشان دهید. در واقع، عشق را هر روز و از راههای کوتاه باید بر زبان آورد و نشان داد. خرید هدیه های کوچک و تقدیم آن به شکلی خوشایند می تواند جالب و زیبا باشد. مثلا شما می توانید یک بسته شکلات بزرگ بخرید و به آن یادداشتی ضمیمه کنید، بدین مضمون: "تقدیم به همسر بی نظیرم که همیشه به من خوبی و عشق می دهد."هدیه هایی که خانمها دوست دارند شوهرانشان به آنها تقدیم کنند بدین قرارند: گل، کارت پستالهای زیبا همراه با دست خط خودتان، عطر، جواهرات، مجسمه های زیبا، کیف، لباس، بسته های شکلات (کاکائو های تخته ای)، تلفن موبایل، ساعت مچی و اگر خیلی پولدارید ماشین های مدل بالا!.... اگر امکان پیچیده هدیه است، حتما آن را با کادوهای رنگی زیبا بسته بندی کنید.

خانمها دوست دارند خودشان بسته بندی ها را باز کنند. گرفتن هدیه، به زنها احساس با ارزش بودن می دهد و عدم دریافت هدیه، این پیام را برای زن تدعی می کند که شما برای او هیچ ارزشی قائل نیستید و و به او توجه ندارید و در یک کلام، دوستش ندارید. در مشاوره های خصوصی مان زمانی که با مراجعان صحبت می کنیم و می گوییم که این تکنیکها را به کار برید، خانمها می گویند که خیلی دوست داریم دقیقاً شوهرمان این کارها را برایمان انجام دهد ولی شوهرمان می گوید این مسخره بازیها و این بچه بازیها دیگر چیست؟ پس این لباسهایی که پوشیده اید چه کسی برایت خریده است؟

یا خرج خانه را چه کسی می کند؟ آقایان، قبول داریم که به طور غیرمستقیم برای خامتان خرج می کنید ولی وقتی که او خودش اشاره کند که به چه چیزهایی نیاز دارم و با هم بروید بخرید این روش او را دچار هیجان نمی کند. شما زمانی می توانید او را غافلگیر کنید که خودتان بدون اطلاع او، برایش هدیه های مختلف بخرید و در مواقعی که انتظارش را ندارد به او تقدیم کنید.

بعضی از مراجعان مرد نیز می گفتند که این روشها مربوط به دوست پسرها و دوست دخترهاست و زندگی زناشویی فرصتی برای اجرای این تکنیکها و مسخره بازیها نمی گذارد! ولی ما به شما آقایان می گوییم که این کتاب را دقیقاً برای شماها که فکر می کنید زندگی چیز دیگری است نوشته ایم، زیرا اگر این روشها را به کار نبرید یا مرتباً باید ناله ها و شکوه های همسرتان را بشنوید و یا اینکه خودتان تاوان هزاران مسئله ای را که بعداً برایتان پیش می آید را بپردازید!

ویتامین B1 مخصوص خانمها ! خانمها مصرف کنند

ویتامینB1 : به همسرتان توجه کنید

به پاهای عضلانی، به سینۀ فراخ و مردانه اش، به لبخند زیبایش، به شانه های پهنش، به دستان بزرگ و مردانه اش، به چشمان خوش حالتش، به صدای پرطنین اش و به طور کلی به هر ویژگی و صفتی که از او مرد می سازد، توجه کنید. اغلب مردان دوست دارند که از مردانگی آنها تعریف و تمجید شود و آنها تشنۀ تعریف و تمجید شما هستند. وقتی مردی تحسین شود، مایل است به سرعت به آن پاسخ دهد. به او بگویید که چه همسر با قدرت و خوبی دارید و از اینکه شوهر شماست چقدر خوشحالید و چقدر خوش اقبالید. به شوهرتان بگویید او را در همین گونه که هست، دوست دارید و دیگر اینکه او را در دنیا با هیچ مرد دیگری حاضر نیستید عوض کنید.

ویتامین B2 مخصوص خانمها ! خانمها مصرف کنند

ویتامینB2 : شوهرتان را بابت کارهایی که انجام می دهد تحسین کنید

به طور مثال اگر او اتومبیل را تعمیر می کند به او بگویید چقدر خوش اقبالید که همسری را دارید که از استعداد و تواناییهای مکانیکی تا این حد بالا برخوردار است. اگر او با بچه ها بازی می کند، به او بگویید بچه ها چقدر خوشبختند که پدری چون تو دارند. اگر او اهل ورزش است به او بگویید چقدر عالی است که مردی باهیکل متناسب دارید و به ورزش کردن اهمیت می دهد. اگر او شما را در رفاه گذاشته است به او بگویی در رؤیاهایتان هم نمی گنجید شیوۀ زندگی را که او برایتان فراهم آورده است داشته باشید.

ویتامین A3 مخصوص آقایان ! زنان نیاز به صحبت .. آقایان مصرف کنند !

ویتامینA3 : زنان نیاز به صحبت کردن دارند

شوهری که یاد می گیرد هر روز وقت صرف کند و با زن خود حرف بزند و به صحبتهای او گوش دهد، قلب او را برای همیشه تسخیر می کند. از دیدگاه ما: "اگر خانمها و آقایان روزی٢٠ دقیقه با هم صحبت کنند، درِ طلاق را برای همیشه به روی خودشان می بندند. مردی که نیاز زن را برای صحبت کردن نادیده می گیرد، همسری مهربان و عیبجو پیدا خواهد کرد.

وقتی او به شما غُر می زند و لحظه ای آرامتان نمی گذارد آنچه در واقع او می گوید این است: اگر نمی توانم با گفتگویی خوب بر تو اثر بگذارم، با مذاکرۀ نامطبوع اثر خواهم گذاشت چون حتی بگو و مگوها بهتر است پوچی و خلأیی است که وقتی با تو هستم احساس می کنم. آنچه او هر بار می گویند این است: لطفاً به حرف من گوش بده. می خواهم آنچه را برای من اتفاق افتاده و دربارۀ آن نگرانم، با تو در میان با تو در میان بگذارم." در واقع پند یا نصیحت یا راه حلی نمی خواهم، فقط می خواهم حرفم را بشنوی و آنچه را می گویم درک کنی و به احساس من اهمیت دهی."

ویتامین B5 مخصوص خانمها ! همسرتان را بابت .. خانمها مصرف کنند

ویتامینB5 : همسرتان را بابت آنچه می گویید تمجید کنید

به طور مثال اگر او شوخ طبع است به او بگویید: شوخ طبعی او را دوست دارید و این حالت او باعث احساس نشاط شما می گردد. اگر او اهل ریسک و خطر کردن است به او بگویید: شجاعت او را که پای هر چه بدان اعتقاد دارد می ایستد، خیلی دوست دارید. اگر او کم حرف است به او بگویید: چه شنوندۀ خوبی است و چه نفوذ آرام کننده ای بر شما دارد. اگر او پرحرف است به او بگویید که روح بخش و گرم کننده مجالس و مهمانی هاست و چقدر دوست دارید که به سخنانش گوش دهید. اگر او راستگو و درستکار است به او بگویید: چه خصیصه های زیبایی داری و شما این صفات را خیلی دوست دارید. اگر باوفاست به او بگویید: چقدر عالی است که می توان به او اعتماد کرد. به طور کلی همه چیز و هر چیزی بایستی به شیوۀ مثبت مورد توجه قرار گیرد و با تمجید تفسیر شود. هرگز شوهرتان را با مردان دیگر فامیلتان مقایسه نکنید و مثلاً نگویید که علی آقا در خانه به همسرش کمک می کند و یا برای زنش خیلی هدیه می خرد و خیلی بهتر از تو همسرداری می کند. با انتقاد کردن و مقایسۀ او با دیگران از میزان صمیمیت و نفوذ خود بر همسرتان می کاهید. به یاد داشته باشید که هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید حتی شما!

ویتامینB3 مخصوص خانمها ! حمامی گرم و نرم ..  خانمها باید مصرف کنند

ویتامینB3 : حمامی گرم و نرم برایش آماده کنید

حمام را تمیز و آماده کنید. حولۀ تمیز، صابون خوشبو و شامپوهای عالی تهیه کنید، سپس وان حمام را پر از آب گرم و حباب صابون کنید. از او تقاضا کنید که استحمامی دلچسب انجام دهد. هنگام استحمام از او با نوشیدنیهای خوش طعم وموردعلاقه اش پذیرایی کنید

ویتامینA5 شام بخرید .. مخصوص آقایان !

ویتامینA5 : شام بخرید و به خانه بیاورید

یکی از روشهایی که می توانید خانمتان را غافلگیر کنید این است که بعضی از روزها پس از آنکه به محل کارتان رفتید به زنتان تلفن بزنید و پس از خوش و بش کردن با وی، بگوئید: عزیزم نگران تهیه شام نباش، زیرا من موقع برگشت شام می خرم و به خانه می آورم.

ویتامین B6 مخصوص خانمها ! خانمها مصرف کنند

ویتامینB6 : با کاغذهای پشت چسب دار حرف خود را بزنید

این نوع کاغذهای کوچک پشت چسب دار را می توانید از فروشگاههای بزرگ یا مغازه های لوازم تحریری خریداری کنید. سپس یادداشتهای خود را در جاهایی که اصلاً احتمالش را نمی دهد بچسبانید، به طوری که وقتی صبح آمادۀ رفتن به محل کارش می شود ببینید. به طور مثال این نوشته ها را می توانید بر روی کیف دستی او، بر روی داشبرد اتومبیلش و یا روی درب یخچال و فریزر بچسبانید و در همۀ آنها بنویسید که به نظرتان او چقدر عالی و قدرتمند و دوست داشتنی است و چقدر از اینکه همسر او هستید احساس خوشحالی و شادمانی دارید.

 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/11 و ساعت 6:9 بعد از ظهر |
یه خورده عاشقونه

 

بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی

باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی

باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از گذشته...

انتظار تنها ذکر دقایق بی تو ...

و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من

التماس ذکر مقدس چشمانم  و چشمانم که از خیسی به رودخانه می مانند...

و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو بودن ...

دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ..

فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم ...

بازهم پائیز، قلب مرا به یغما برد

بازهم پائیز آمد اما اینبار همراهی در کنارم نمی بینم...

شاید حتی همراهی برای قدم در میان برگهای بی جان ...

هنوز برگها نیز ترانه قدمهای عاشقانه ما را به خاطر دارند....

قدمهای به وسعت دو قلب عاشق ، قدمهایی به همنوازی همه درختان و شاید قدمهایی از کرانه قلب عاشق من بر روی دفتر خاطرات زندگی سردم...

آری زمان صبر نمیکند روزی با تو حالا بدون تو از این فصل و کوچه های دلتنگی آن عبور میکنم...

اما پائیز نیز به دنبال نوای قدمهایت از قلب من کوچ کرده است

عشق را در پائیز باید شناخت ، جان را در همین فصل باید نثار کرد ، شاید عقل را نیز در همین فصل می بایست به حراج گذاشت...

پائیز فصل قلب است ، فصل عشق است ، فصل جوانی و فصل خیانت است ....

در پائیز بیشتر از همیشه عاشق میشویم ... بیشتر از همیشه خیانت میکنیم و از همیشه بیشتر دوست میداریم....

 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/08 و ساعت 9:49 قبل از ظهر |
اینجوری عشقبازیو دیگه ندیده بودیم

 

 عشق بازی پنهانی 2 کودک در خیابان




 

 

به ادامه مطلب هم سری بزنید ( جالبه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/05 و ساعت 1:24 بعد از ظهر |
گفتن دوستت دارم خیلی مهمه
 

گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت "دوستت دارم" را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.

راههای ساده ای وجود دارند که می توانند بدون اینکه حرفی به زبان بیاورید، به همسرتان ثابت کنید که دوستش دارید. و علاوه بر همه این موارد: آیا شما در بوسیدن تبحر دارید یا خیر؟

...

بقیه اشو تو ادامه مطلب حتما بخونید خیلی جالبه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/01 و ساعت 11:15 بعد از ظهر |
عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟
 

How Do You Interpret Love

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/06/29 و ساعت 2:19 بعد از ظهر |
شعر عاشقونه
 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم


+ نوشته شده توسط خانی در 87/06/29 و ساعت 2:13 بعد از ظهر |
همین امروز دیدگاهتان را نسبت به زندگی تغییر دهید
 

آیا در حال حاضر از زندگیتان ناراضی هستید؟ نمی توانید شغلتان را تحمل کنید؟ آیا صبح که از خواب بیدار می شوید آرزو می کنید که ای کاش هرگز بیدار نمی شدید؟ اگر جوابتان مثبت است این وظیفه را به عهده دارید که تاسف خوردن را کنار بگذارید و خودتان را باور کنید و به رویاها و خواسته های خود دست یابید. این زندگی شماست! و شما خود سرنوشت تان را رقم می زنید! همه ما در زندگی انتخاب های اشتباهی داشته ایم و همه با گرفتاری ها و ناملایمات زیادی روبه رو بوده ایم. اما آن چه یک بازنده را از برنده جدا می سازد چیز واقعا ساده ای است به نام نگرش و دیدگاه.

اگر نسبت به خودتان احساس تاسف دارید پس زندگیتان به سوی وضعیت اسفبار و غیر قابل تحملی می رود. از سوی دیگر اگر دیدگاه شما نسبت به زندگی مثبت، جدی و مصمم باشد در نتیجه شما خوشبخت، مسرور و موفق زندگی خواهید کرد.

به زندگی افراد موفق نگاه کنید، آیا تصور نمی کنید که دیدگاه آنان تاثیر بسزایی در موفقیتشان داشته است؟ سال 1999 بدترین سال زندگیم بود و من مجبور بودم چهار عمل جراحی در فاصله زمانی 6 ماه انجام دهم. بدین ترتیب نمی توانستم برای یک سال تمام آموزش دهم. برای خودم متاسف بودم و به شدت احساس تنهایی و افسردگی می کردم. زندگیم بی ارزش، ناخوشایند و سخت شده بود اما با داشتن چنین دیدگاه منفی و احساس تاسف داشتن نسبت به خودم، آن را خیلی سخت تر کردم تا این که تصمیم گرفتم دیدگاهم را تغییر دهم و افسردگی را از خود دور سازم. برای داشتن بدنی سالم لازم است ماهیچه هایمان را با غذاهای مغذی تقویت کنیم و برای داشتن زندگی توام با نشاط، سرور و موفقیت باید ذهن خود را با افکار مغذی تقویت نماییم. و این همان کاری است که من شروع کردم و پس از آن زندگی ام رو به بهبودی گذاشت. من هرنوع عذر و بهانه را کنار گذاشتم و دیگر نسبت به خودم احساس تاسف نداشتم. سعی کردم خود را باور کنم و این خودباوری تحول زیادی در زندگی ام ایجاد کرد. اکنون آماده ام که هر روز فرصت هایی را به دست آورم و به بهترین وجه از آن استفاده کنم. من جدی، مصمم و سرشار از ایمان هستم. هر روز موفقیتی به دست می آورم که همیشه در رویاهایم بود.

به این ترتیب برای کسب موفقیت به یک فرمول اثبات شده دست یافتم و حال آن را در اختیار شما هم می گذارم تا بتوانید زندگیتان را متحول کنید. اگر احساس می کنید با نشاط هستید، خوشحالم، پس این فرمول برای شما کاربرد عملی ندارد. اما اگر دیدگاه شما دیدگاه سالم و مثبتی نیست در نتیجه فرمول موفقیت من، برای شما مناسب است و کاربرد عملی و مثبتی خواهد داشت.

موفقیت = ایمان + اراده + تلاش

مهم نیست که در زندگی چه می خواهید، شما باید در هر کاری تلاش کنید.هیچ چیز در زندگی به آسانی به دست نمی آید و اگر همه، زندگی با نشاط و موفقی داشته باشند دیگر ارزش زندگی و معنی موفقیت مصداق و جایگاهی نخواهد داشت. باید مصمم و با اراده باشید و با عزم راسخ، بر ناملایماتی که خود را وارد زندگی شما می کنند، غلبه کنید و آخرین مرحله و مهم ترین آن ایمان است. باید به خودتان ایمان داشته باشید. ایمان به این که تمام سخت کوشی ها و تلاش های شما نتیجه بخش خواهند بود. اگر این فرمول را عملی کنید در نهایت موفقیت به دنبال آن خواهد آمد.همه ما در طول زندگی فقط یکبار فرصت داریم که از زندگی خود به بهترین نحو و کامل ترین وجه استفاده کنیم. وقتی بمیریم دیگر هرگز به روی زمین باز نمی گردیم. تصور نمی کنید که نسبت به خودتان این تعهد اخلاقی را دارید که بیشترین بهره را از زندگی ببرید. شما شایسته و سزاوار هستید که با نشاط و خوشبخت زندگی کنید، اما فقط خودتان می توانید این تصمیم را بگیرید. خود را باور کنید و به خواسته ها و رویاهای خود دست یابید. طفره رفتن و امروز و فردا کردن را کنار بگذارید! هم اکنون اقدام کنید. نگویید خیلی دیر شده است یا دیگر پیر شده ام. هرگز دیر نیست تا زمانی که واقعا با شکست مواجه شوید.

آیا می خواهید وقتی به سن 90 سالگی می رسید، خاطرات خوش گذشته زندگی طولانی خود را به یاد بیاورید و در آن باره صحبت کنید. آیا قادر خواهید بود بگویید، من نسبت به خودم احساس غرور می کنم، در طول زندگی ام سخت تلاش کردم و به هر چیزی که می خواستم دست یافتم. یا شاید میخواهید در آن زمان احساس تاسف کنید و آرزو کنید ای کاش می توانستم زندگی ام را از نو شروع کنم. نگذارید چنین اتفاقی بیفتد. بدون هیچ دلیل تراشی و عذر و بهانه ای می توانید همین حالا اقدام کنید. به خواسته هایتان دست یابید و هرگز تسلیم نشوید مهم نیست که چقدر سخت به نظر آید، چون من به شما می گویم که دست یابی به رویاها به طور یقین آسان نیست.

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/06/18 و ساعت 9:5 بعد از ظهر |
زیباترین قلب دنیا چه جوریه
 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

 ...

 

بقیه اشو گذاشتم تو ادامه مطلب بخونین حتما


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/30 و ساعت 5:55 بعد از ظهر |
عاشقانه
 

کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد ، کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد.

 

همی گویم که خوابی بود و بگذشت

بیابان را سرابی بود و بگذشت

به این پندار می بندم دو دیده

که شاید بینم آن خواب پریده

ولی افسوس دیگر صحنه خالیست

ازان بر پرده نقشی هم به جا نیست

منم تنها و این بیداری سرد

دل غمگین و چشم آسمان گرد


+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/26 و ساعت 9:6 بعد از ظهر |
عاشقانه ها
 

عشق امانت با ارزشيه كه هر كسي تو قلبش ميزاره برايه همينه كه هر وقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش را بشكني..................

 

 

من تو را از دريچه ابهام خود مي بينم هر روز
و تو صداي مآ نوس افکار من خوابيده اي انگار هنوز !
و من از تقاطع جدايي
بي کلام
بي حرف
و بي صدا
هر روز خواهم شکست
بي کلا م بي حرف .....................

 

زندگي چيزي نيست که لب طاقچه ي عادت از ياد منو تو برود...............


+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/21 و ساعت 11:14 قبل از ظهر |
عاشقانه (برای تو نامه می نویسم )
 

برای تو نامه می نویسم و خدایی که دراین نزدیکی است ...

برای تو که همیشه با من هستی ، به تو که همیشه در بدترین و بهترین لحظه های زندگیم بودی، خدای عزیزم می دانی که چقدر بتو نزدیک هستم و چقدر در فکر تو...
می ترسم ، از اینکه نکند روزی دست مرا رها کنی و به حال خودم بگذاری و آن روز ،روز آخر عمر من خواهد بود...

من همیشه حضور ترا حس کرده ام انگار که همیشه نگران من هستی و دست مهربانت را همیشه و در همه لحظات زندگیم روی سرم احساس کرده ام خدایا مباد ولم کنی! مبادا بگی بنده من دیگه دوست ندارم، بخدا خواهم مرد . اگه یه روزی در کنارم نباشی زندگی برام مفهومی نداره این همه سال با من بودی خداجون رهام نکن

من هم قول میدم دیگه سراغ هیچی نرم... قول میدم اونجوری که شایسته انسان بودنه زندگی کنم. از گناهام دست بردارم تو هم در توبه رو برام باز بزار دیگه به گذشته بر نخواهم گشت...

خدایا! یاریم کن . من انسان ناتوانی هستم که بدون تو حتی پلک هم نمی تواند بزند. خطاهایم را تو بر من ببخش ! و همیشه نگرانم باش!!!


+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/20 و ساعت 10:24 بعد از ظهر |
دلم برات تنگ شده
 

    دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ... .  ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم..........

چشماي  بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟ آره! خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره! تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني.. . براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطرت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همه ی اينا...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم

   حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه... پر از اشكهاي گرم عاشقونه هست...

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/18 و ساعت 6:18 بعد از ظهر |
در رویاهایم دیدم باخدا صحبت میکنم
 

در رویاهایم دیدم باخدا صحبت میکنم

 

خدا پرسید:"پس تو میخواهی با من صحبت کنی؟"

من در پاسخش گفتم:" اگروقت دارید"

خداخندید:

"وقت من بینهایت است..........

در ذهنت چیست که میخواهی از من بپرسی؟"

پرسیدم چه چیز بشر شما را سخت متعجب میسازد؟

خدا پاسخ داد: کودکی شان

اینکه انها از کودکی شان خسته می شوند.

عجله دارند بزرگ شوند

و بعد دوباره پس از مدتها ارزو می کنندکه کودک باشند

.....اینکه انها سلامتی خودشان را از دست میدهندتا پول به دست اورند

و بعد پولشان را ازدست می دهند تا دوباره سلامتی شان را به دست اورند.

اینکه با اضطراب به اینده می نگرند وحال را فراموش می کنند.

بنابراین نه در حال زندگی می کنند نه در اینده.

اینکه انها به گونه ای زندگی میکنند که هرگز نمی میرند.

و به گونه ای میمیرند که گویی هرگز زندگی نکرداند.

 

دستان خدا دستانم را گرفت و برای مدتی سکوت کردیم

و من دوباره پرسیدم:

به عنوان یک پدر کدام درس های زندگی را میخواهی به فرزندانت بیاموزانید؟

او گفت:" بیاموزند انها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشند.

همه ی کاری که میتوانند بکننداین است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند

بیاموزند فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخم های عمیقی در قلب انان که دوستشان داریم ایجاد کنیم

اما سال ها طول میکشد تا ان زخم ها را التیام بخشیم.

بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کمترین ها نیز دارد

بیاموزند ادم هایی هستند که انها را دوست دارند

فقط نمی دانند چگونه احساسشان را بیان کنند.

 

بیاموزند که دونفر میتوانند با هم به یک نقطه نگاه کنندو

ان را متفاوت ببینند.

 

بیاموزند که کافی نیست فقط انها دیگران را ببخشند ، بلکه انها باید خود را نیز ببخشند"

من با خضوع گفتم :

"از شما به خاطر این گفتگو متشکرم"

 

آیا چیز دیگری هم هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟

خداوند لبخند زد و گفت:

"فقط اینکه بدانند من اینجا هستم".

"همیشه"

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/29 و ساعت 1:45 بعد از ظهر |
چند تا جمله قشنگ

 

نعمت روی زمین قسمت پر رویان است خون دل میخورد آنکس که حیائی دارد


چون مي گذرد غمي نيست همي بگذرد رهي نيست


امشبی را كه در آنیم غنیمت شمریم شاید ای دوست نرسیم به فردای دگر

 

ماكه همسايه اشكيم ولي بادل تنگ ، گر لبي خنده زند، ياد شماييم همه شب

 

لبخند بهانه اي است براي زنده ماندن , لحظه هايت سرشار از اين بهانه

 

عابرشهر چشاتم دل من اهل ريانيست اوني كه مثل توباشه حتي تو قصه ها نيست


+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/17 و ساعت 6:23 بعد از ظهر |
عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند ...
 

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.

دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.

دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.

آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.

زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:

«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/13 و ساعت 10:24 قبل از ظهر |
عاشقانه
 

    آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا 

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!

 

سالها شمع دل افروخته و سوخته ام

تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام

 

دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت 

شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

 

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/11 و ساعت 7:58 بعد از ظهر |
با من(خدا) بگو از انچه سنگيني سينه توست
 

روزها گذشت وگنجشك با خدا هيچ نگفت

فرشتگان سراغش را ازخدا گرفتند

وخدا هربار به فرشتگان اينگونه ميگفت :

مي ايد من تنها گوشي هستم كه غصه هايش رامي شنود ويگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود

نگه مي دارد

وسرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند

گنجشك هيچ نگفت وخدا لب به سخن گشود:

" با من بگو از انچه سنگيني سينه توست."

گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم ارامگاه خستگي هايم بود وسرپناه بي كسي ام

تو همان راهم از من گرفتي اين توفان بي موقع چه بود؟

چه مي خواستي از خانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟

وسنگيني بغضي راه بر كلامش بست

سكوتي درعرش طنين انداز شد

فرشتگان همه سر به زير انداختند

خدا گفت : ماري درراه لانه ات بود خواب بودي باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند

انگاه تو از كمين مارپر گشودي

گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود

خدا گفت :وچه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنيم برخاستي

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود

ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت

هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.


+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/11 و ساعت 5:41 بعد از ظهر |
روزگاری است پریشانم

 

 

روزگاری است پریشانم؛ روزگاری است تنهایم...

با خویش گفتم که حدیثِ دل­تنگی با یار گویم؛ کو یار؟ گویی چنین پنداشته­ام که عمری خواهد بود و یاری و باری، سخن از هر دری گفته خواهد شد...

وه که چه مطمئنم به آن­چه نمی­دانم!

پس چنین می­نویسم: یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لَهُ؛ و چنین می­خوانم؛ و جز این، چیزِ دیگری نخوانم و ندانم!

*

... و این­گونه بود؛ اما آیا تو را از حالِ یارِ خویش خبر دهم؟

بسیارْ صبورْ مهربانیْ سهل­گیر، ترسوییْ متکبّر، نگرانیْ نازک­دل، خانه­به­دوشیْ رِند، حاضرْجوابیْ ساکت، کتاب­خوانیْ کاری، بخیلیْ بخشنده!

... و این­گونه بود؛ اما آیا تو را از حالِ یارِ خویش خبری هست؟

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/03/29 و ساعت 4:38 بعد از ظهر |
عشق این نیست که ...
 

عشق اين نيست که فقط تو رو تو تخت خواب رازی نگهت داره ....؟

عشق اين نيست که هميشه بايد باهاش مهربون باشی....؟

عشق اين نيست که هميشه پيشش باشی ....؟

عشق اين نيست که همشه با هاش بخندی....؟

عشق اين نيست که هميشه عالی باشه ....؟

 عشق اين نيست که همه چيز در دست رائس باشه ....؟

بله

عشق اين است که همه جا تو رو رازی نگهت داره .

عشق اين است که گاهی برای نشون دادن عشقت باهاش دعوا کنی .

عشق اين است که گاهی ترگش کنی تا قدرتو بدو نه .

عشق اين است که گاهی تورو به گريه بندازه تا قدر عشق خودتو بفهمی .

عشق اين است که گاهی نشونت بده که دو نفر بودن سخت تر از تک بودن .

عشق اين است که بايد برای رسيدن بهش تمام دنيا رو زيرورو  کنی .

بله عشق اين قدر سخته که خيلی ها بدونه رسيدن به اين سختيها به دروغ ميگن ما عاشق شديم....


+ نوشته شده توسط خانی در 86/11/28 و ساعت 2:31 بعد از ظهر |
تاریخچه روز والنتاین
 

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 86/11/22 و ساعت 2:22 بعد از ظهر |
والنتاین

روز والنتاین مبارک


+ نوشته شده توسط خانی در 86/11/22 و ساعت 2:11 بعد از ظهر |
متن
 

حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست، بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش, بلکه به نا گفته هايش گوش كن.

 

شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد.

 

قفس داران سکوتم را شکستند/دل دائم صبورم را شکستند/به جرم پا به پائي عشق رفتن/پرو بال عبورم را شکستند/مرا از خلوتم بيرون کشيدند/چه بي پروا حضورم را شکستند/تمنا در نگاهم موج مي زد/ولي روياي دورم را شکستند.

 

بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست.

 

فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند.

 

همه زندگي فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بيام ولي خودم مي خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتي هم که ديگه نباشي منم ميرم.


+ نوشته شده توسط خانی در 86/10/15 و ساعت 6:51 بعد از ظهر |
آیا عشق ورزیدن بردگی است؟
 

وقتي عشق به وابستگي تبديل ميشود باري سنگين ميشود ، زندان ميشود . اگر عشق وابستگي شود فقط در يک توهم بوده اي که آن عشق بوده . در حقيقت تو نياز به وابسته شدن داشتي و اگر باز هم عميق تر پيش بروي پي خواهي برد که تو همچنين نياز به برده بودن داشته اي .

تو به کسي نياز داري . چرا نيازمند ديگري هستي ؟ تو از تنهايي خودت ميترسي . تو از خودت حوصله ات سر ميرود و در واقع وقتي که تنها هستي هيچ چيز معني ندارد . با ديگري تو سرگرم هستي و معاني مصنوعي در اطراف خود ميسازي .

تو نميتواني براي خودت زندگي کني پس شروع ميکني براي ديگري زندگي کردن . و همين اوضاع در مورد ديگري هم صدق ميکند . او نيز نميتواند تنها زندگي کند . پس او نيز در جستجوي ديگري است . دو نفر که از تنهايي خودشان ميترسند به هم ميرسند و يک نمايش را شروع ميکنند . نمايش عشق ! ولي در ژرفاي وجود ، آنان در جستجوي وابستگي  ، تعهد و قيد هستند .

عشق به وابستگي تبديل نميشود . نياز اصلي وابستگي بوده و عشق فقط دانه دام بوده . تو در پي صيد يک ماهي به نام وابستگي بوده اي و عشق فقط طعمه اي بوده تا ماهي را بگيرد . وقتي که ماهي صيد شد ، طعمه دور انداخته ميشود . اين را به ياد بسپار و هر گاه عملي انجام ميدهي در درونت عميق شو تا علت اساسي را پيدا کني .

لحظه اي که به عاشق يا معشوق خود بگويي فقط مرا دوست داشته باش ، شروع به تصاحب کرده اي و لحظه اي که کسي را تصاحب کني ، عميقاً به او توهين کرده اي زيرا از او يک شي ساخته اي . وقتي من صاحب تو شوم آنوقت تو ديگر يک شخص نيستي . بلکه فقط يکي از اشيايي هستي در ميان ساير لوازم منزل . يک شي ، آنوقت من از تو استفاده ميکنم و تو ملک من هستي . جزو دارايي هاي من هستي . پس من به هيچ کس ديگر اجازه نخواهم داد از تو استفاده کند . اين معامله اي است که در آن من توسط تو تصاحب شده ام و تو از من يک شي ميسازي . هر دو طرف احساس بردگي و اسارت ميکند . من از تو يک برده ميسازم و تو در عوض مرا اسير ميکني . آنگاه مبارزه شروع ميشود من ميخواهم شخصي آزاد باشم و درعين حال مايلم تو را در تصاحب داشته باشم. تو ميخواهي آزاد باشي و باز هم مرا مالک باشي ، مبارزه در اين است .

بين دو نفر مالکيت نبايد وجود داشته باشد . ما بايد فرد بمانيم . ميتوانيم با هم باشيم . ميتوانيم در هم تلاقي کنيم . ولي کسي مورد تصاحب قرار نميگيرد . آنگاه قيدي در کار نيست و وابستگي وجود ندارد .

ميتواني با ديگري سهيم شوي ولي وابسته نيستي . ميتواني عشقت را شادمانيت را و سرور و سکوتت را با ديگري سهيم شوي . ولي اين يک سهيم کردن است نه وابستگي .

وقتي که آگاهي درونت را ، مرکزت را بشناسي تنها در اين صورت است که عشق به وابستگي تبديل نميشود .

اگر مرکزت را بشناسي عشق به اخلاص تبديل ميشود . ولي براي عشق تو بايد نخست خودت وجود داشته باشي و تو وجود نداري .

تو هم اينک وجود نداري هنگامي که ميگويي عاشق کسي هستم و به او وابسته ام فقط نشانه بردگي و بي وجودي توست .


+ نوشته شده توسط خانی در 86/09/30 و ساعت 1:20 بعد از ظهر |
به تو مي انديشم

 

نه به فردايي پر از خاطره مي انديشم

نه به دنيايي پر از حادثه مي انديشم

نه به خويش و نه به عالم نه به پاييز و بهار

نه به امواج پر از آينه مي انديشم

نه به فردايي پر از حادثه مي انديشم

نه به دنيايي پر از خاطره مي انديشم

نه به خويش و نه به عالم نه به پاييز و بهار

نه به امواج پر از آينه مي انديشم

نه به اين بار گران نه به اين آب روان

نه به اين و نه به آن به تو مي انديشم

نه به اين بار گران نه به اين آب روان

نه به اين و نه به آن به تو مي انديشم

 


+ نوشته شده توسط خانی در 86/09/17 و ساعت 10:52 بعد از ظهر |
انتظار روز برفی
 

تو چشام اشکي نمونده

تو دلم حرفي ندارم

ديگه وقت رفتنه

سفر دور و درازه

انتظار روز برفي

تو دلم داغ زده سرما

انتظار آفتاب گرم

تو دلم يخ زده اما

برف و بوران ، ابر و بارون

چيکه چيکه توي ناودون

روز ابري، روز سرما

انتظار روز برفي

 


+ نوشته شده توسط خانی در 86/09/17 و ساعت 10:48 بعد از ظهر |
عاشقونه
 

حرفا ديگه تموم شده برا گفتن تو دلم حرفي ندارم

اشكا ديگه تموم شدن برا گريه تو چشام اشكي ندارم

مثل اون شبنم پاك روي گل ها مي موني

مثل اون عروسك شب توي رويا مي موني

مثل اون شبنم پاك روي گل ها مي موني

مثل اون عروسك شب توي رويا مي موني

حرفا ديگه تموم شده برا گفتن تو دلم حرفي ندارم

اشكا ديگه تموم شدن برا گريه تو چشام اشكي ندارم

مثل اون شبنم پاك روي گل ها مي موني

مثل اون عروسك شب توي رويا مي موني

مثل اون شبنم پاك روي گل ها مي موني

مثل اون عروسك شب توي رويا مي موني

 


+ نوشته شده توسط خانی در 86/09/17 و ساعت 10:47 بعد از ظهر |
چي مي شد
 

چي مي شد؟ چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم .

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .

 چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم .

چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم .

 چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم.

چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .

چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .

چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم .

چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم.

 و چي مي شد اگه... و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟!!


+ نوشته شده توسط خانی در 86/09/16 و ساعت 7:57 بعد از ظهر |
نهایت عشق

 

 

کافی نت مهتاب

کافی نت مهتاب

کافی نت مهتاب

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 86/09/06 و ساعت 8:29 بعد از ظهر |
دل نوشته های یک نفر
 

خلوت و سکوت دلهای بسیاری را به شتاب قدوم خواستهایمان در هم شکستیم

و گاه نیز خلوت شکنان خلوت دلمان را بشکستند 

 این روزها دیگر از ترس ترک خوردن این خلوت کسی را یارای خلوت نشینی نیست 

 می سازیم با هر قاعده و قانونی که با ما ناساز است اما بر ما جاری است 

 شاید اندک زمانی نیز در هیبت معترضی ظهور کنیم اما آنقدر از شکست خلوت هراس در دل داریم که پا را پیشتر نمی گذاریم 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 86/09/04 و ساعت 8:16 بعد از ظهر |
پيرمرد عاشق
 

 

    روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد . جمعیت زیادی جمع شدند . قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود . پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند . مردجوان , در کمال افتخار , با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت . ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت :" اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست ."

    مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید . اما پر از زخم بود . قسمتهایی از قلب برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود. اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه های دندانه دندانه در قلب او دیده می شد . در بعضی از نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود . مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد .

     مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت :" تو حتما شوخی می کنی .. قلبت را با قلب من مقایسه کن . قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است ." پیرمرد گفت :

    درست است , قلب تو سالم به نظر می آید , اما من هرگز قلبم را با تو عوض نمی کنم . می دانی هر زخمی نشانه انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جداکرده ام و به او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن که بخشیده شده قرار داده ام . اما چون این دو عین هم نبوده اند , گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند , چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام , اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند . اینها همین شیارهای عمیق هستند . گرچه درد آورند اما یاد آور عشقی هستند که داشته ام . امیدوارم که آنها هم روزی باز گردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من  در انتظارش بوده ام پر کنند . پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست ؟؟" 

     مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیر مرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد . پیر مرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت .

    مرد جوان به قلبش نگاه کرد . دیگر سالم نبود اما از همیشه زیباتر بود . زیرا که عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود .

 

(( زندگی بدون عشق مثل باغ بی باغبان میمونه))

 


+ نوشته شده توسط خانی در 86/09/02 و ساعت 2:19 بعد از ظهر |
قصه عشق

تو را آن عاشق و رسوا که میدیدم نمیبینم

چنان سر مست و بی پروا که میدیدم نمیبینم

نمیدانم چرا دیگر تو را ای جان شیرینم

خیال انگیز وجان افزا که میدیدم نمیبینم

چه شد آن آتشین عشقی که میگفتی نمی میرد

بیا بر جانم آتش زن دلم آتش نمیگیرد

ای چشم گویا نگه مستانه ات کو

آن آتشین مه به دل پیمانه ات کو

آن روزگاران دیگر گذشته

دل من با نگات بیگانه گشته


+ نوشته شده توسط خانی در 86/09/01 و ساعت 8:56 قبل از ظهر |
دل نوشته ...

چشم كه گشوديم دنيا بود و شهر بود و مردمان د ر جامه هاي رنگين .
هر يك به رنگي و رنگی به رنگی......
رنگها زيبا و چشم نواز و عصيانگر
گشتيم وبيشتر گشتيم تا مگر جامه اي بيابيم همرنگ دل خود كه گفته اند
\" مرد را آن به كه صورت و سيرت همسان \"
روز به پايان آمد و نيافتيم رنگي بي رنگ
رنگ دلمان رنگ بي رنگي.
بايد همچو شيشه بود
دو رو و يکرنگ
نه چون آئينه دو رو و دو رنگ و دروغ گو !

 

*******************************************

در تمام لحظه هایم هیچ کس غربت تنهائیم را حس نکرد
آسمانم غم گرفت
هیچ کس برکه طوفانیم را حس نکرد
آنکه سامان غزلهایم از اوست
بی سر و سامانیم را حس نکرد

 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 86/08/27 و ساعت 5:12 بعد از ظهر |