تبليغاتX
کافی نت مهتاب


ارایه کلیه خدمات اینترنتی و کامپیوتری

سرود جمهوری اسلامی ایران

سَر زَد از اُفُق

مِهرِ خاوران

فروغِ دیده‌ٔ حق باوران

بهمن، فَرِّ ایمانِ ماست

پیامت ای امام

استقلال، آزادی، نقشِ جانِ ماست

شهیدان، پیچیده در گوش زمانْ فریادتان

پاینده مانی و جاودان

 جمهوری اسلامی ایران


+ نوشته شده توسط خانی در 88/05/25 و ساعت 9:44 قبل از ظهر |
حکايت ديدار ( امام زمان)

حکايت ديدار ( امام زمان)

همه غذا خورديم و سپس دست‌ها را شستيم. در اين موقع پيرمرد نامه‌رسان برخاست و نامه‌اي را که از نيم ورق بزرگ‌تر بود، از خورجين خود بيرون آورد و به قاسم داد. قاسم نامه را گرفت و بوسيد و چون نابينا بود، آن را به منشي خود پسر ابن سلمه داد تا براي او قرائت کند. منشي نامه را گرفت، مهر آن را برداشت و شروع به خواندن آن کرد تا به نقطه‌اي رسيد و ساکت شد...

در زمان غيبت صغراي حضرت صاحب‌الزمان(علیه السلام) که از سال 260 ق. تا سال 329 ق. به مدت حدود 69 سال طول کشيد، به ترتيب چهار نمايندة خاص براي امام(علیه السلام) وجود داشت که هر کدام فوت مي‌نمودند، ديگري به جاي او براي نيابت خاصّه تعيين مي‌گرديد. اين چهار نفر که از نظر مقام علمي و معنوي، تالي تلو معصومين(علیه السلام) بودند، عبارتند از: عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان، حسين بن روح نوبختي و علي بن محمد سمري. هر کدام از اين چهار نفر، نمايندگاني در منطقه‌ خودشان داشتند که مردم به آنها مراجعه مي‌کردند و آن نمايندگان نيز در ارتباط با نوّاب اربعه در بغداد و اطراف آن بودند. يکي از آن نمايندگان، جناب قاسم‌بن علا است.

وي مدتي در ران ـ شهري ميان مراغه و زنجان ـبود و در آنجا معدن طلا و سرب داشت و زندگي مي‌کرد. عمرش نيز به صد وهفتاد سال بالغ مي‌شد. داستان زيبا و شنيدني او را شيخ الطائفه طوسي در کتاب غيبت از شيخ مفيد نقل مي‌کند که محمدبن احمد صفوان که از افراد مورد اعتماد است، گفته است: چند ماهي بود که به جناب قاسم‌بن علا از سوي جناب محمد بن عثمان ـ دومين نائب خاص امام عصر(علیه السلام) ـ پيام و توقيعي نرسيده بود. به همين جهت اين مرد نگران و بي‌قرار به نظر مي‌رسيد. وي که افتخار ديدار و ارادت خدمت دهمين و يازدهمين امام نور، حضرت امام هادي و امام حسن عسکري(علیه السلام) را داشت مورد توجه و عنايت اهل بيت(علیه السلام) بود، تا سنّ هشتاد سالگي دو چشمش بينا بود و در آن موقع بود که از دو چشم نابينا شد و پس از سال‌هاي طولاني يعني حدود سي و هفت سال، درست هفت روز پيش از رحلتش بار ديگر بينا شد و خود با آگاهي کامل، روز وفاتش را كه از توقيع مبارک امام زمان(علیه السلام) دريافته بود، اعلان کرد. اين پيش‌بيني چنان دقيق بود که باعث هدايت يکي از دشمنان اهل‌بيت(علیه السلام) شد.

محمد بن احمد صفواني گفت که من در شهر ران آذربايجان نزد وي اقامت داشتم. به طور مرتب توقيقعاتي از جانب امام زمان(علیه السلام)از طريق محمدبن عثمان و بعد از او به وسيله حسين بن روح به وي مي‌رسيد، ولي قريب دو ماه بود که توقيعي نرسيده بود و از اين جهت قاسم‌بن علا ناراحت به نظر مي‌رسيد. روزي از روزها، هنگام غذا خوردن در خدمت او بودم که ناگهان دربان خوشحال وارد شد و گفت: پيام رساني از عراق آمده است. جناب قاسم شادمان شد، به سجده افتاد و به استقبال او شتافت.

مرد سالخورده‌اي، کوتاه قد با لباس‌هاي قاصدي در حالي که جامة دوخته‌اي به تن و کفش مخصوص سفر به پا و خورجيني بر دوش داشت وارد شد. جناب قاسم‌بن علا او را به گرمي در آغوش گرفت، خورجين را از دوشش برداشت و طشت آب طلبيد تا او دست و صورت بشويد، و آنگاه او را در کنار خود جاي داده و به خوردن غذا دعوت کرد. همه غذا خورديم و سپس دست‌ها را شستيم. در اين موقع پيرمرد نامه‌رسان برخاست و نامه‌اي را که از نيم ورق بزرگ‌تر بود، از خورجين خود بيرون آورد و به قاسم داد.
قاسم نامه را گرفت و بوسيد و چون نابينا بود، آن را به منشي خود پسر ابن سلمه داد تا براي او قرائت کند. منشي نامه را گرفت، مهر آن را برداشت و شروع به خواندن آن کرد تا به نقطه‌اي رسيد و ساکت شد... قاسم که از لکنت زبان منشي خود احساس اندوه نمود، پرسيد: خير است چرا نمي‌خواني؟ گفت: احساس مطلب حزن‌انگيزي کردم اگر ناراحت نمي‌شويد بخوانم. گفت: بگو، مگر چيست؟ منشي گفت: مرقوم شده است که تا چهل روز ديگر جهان را بدورد خواهي گفت و هفت قطعه پارچه براي کفن شما ارسال شده است. قاسم گفت: آيا در آن حال دين من سالم است؟ منشي جواب داد: آري! با ايمان سالم و راسخ، جهان را بدرود خواهي گفت. جناب قاسم‌بن علا تبسم کرد و گفت: ديگر پس از اين عمر طولاني و نويد رفتن با ايمان کامل، چه آرزويي مي‌توانم داشته باشم؟

در اين حال پيام‌رسان برخاست و سه طاقه پارچه، لباس سرخ رنگ يمني، يک عمامه، دو دست لباس و دستمالي از خورجين خود بيرون آورد و تقديم قاسم کرد. جناب قاسم پيش از اين، پيراهني نيز از هشتمين امام نور، حضرت علي بن موسي‌الرضا(علیه السلام) دريافت کرده بود. قاسم، دوستي به نام عبدالرحمن بن محمد داشت که سنّي مذهب و از سرسخت‌ترين دشمنان خاندان وحي و رسالت بود، امّا ميان قاسم و او ارتباط مالي شديدي وجود داشت و اتفاقاً همان روز آن مرد براي اصلاح ميان حسن پسر قاسم بن علا و ابوجعفر بن حمدون که حسن داماد او بود، و اختلاف مالي داشتند به خانه قاسم آمده بود. قاسم به دو نفر از شيعيان، به نام‌هاي ابوحامد عمران و ابوعلي بن جحدر، که نزد وي حضور داشتند گفت: بياييد اين نامه را براي عبدالرحمن سنّي بخوانيد، زيرا من همواره در انديشة هدايت او بوده‌ام و باز هم بدان اميدوار هستم که خداوند متعال به برکت اين نامه او را هدايت فرمايد. دو مرد وزين و سالخورده گفتند: جناب قاسم، از اين اميد و فکر درگذر، چون محتواي نامه براي بسياري از شيعيان قابل تحمل نيست تا چه رسد به عبدالرحمن که به خاندان رسالت و دوازدهمين امام(علیه السلام) ايمان ندارد. قاسم گفت: من مي‌دانم رازي را فاش مي‌کنم که نمي‌بايد آن را اظهار کنم، امّا من به خاطر دوستي با او و شور و شوقي که به هدايت او دارم، مي‌خواهم نامه را براي او بخوانم. بنابراين نامه را بگيريد و براي او بخوانيد. به هر حال آن روز گذشت تا روز پنجشنبه سيزدهم ماه رجب فرا رسيد. عبدالرحمن نزد قاسم بن علا آمد و پس از سلام و تعارفات معمولي، قاسم گفت: اين نامه را بخوان و در مورد آن خوب و منصفانه بينديش. عبدالرحمن نامه را گرفت و با دقت خواند و چون ديد که خبر مرگ قاسم در آن آمده است، نامه را پرت کرد و گفت: ابو محمد! از عقيده‌اي که داري به خدا پناه ببر زيرا تو مرد سالخورده و دينداري هستي و از نظر تقوا و درايت، بر همه برتري داري، اين بافته‌ها چيست؟ خداوند متعال درقرآن مي‌فرمايد:

و ما تدري نفسٌ ماذا تکسب غداً و ما تدري نفسٌ بأيّ أرضٍ تموت1
نيز مي‌فرمايد:
عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احداً2
قاسم تبسم پرمعنايي کرد و گفت: دوست من! چرا بقية آيه شريفه را نمي‌خواني که مي‌فرمايد:

«إلاّ من ارتضي من رسولٍ: کسي را از علم غيب آگاه نمي‌گرداند مگر فرستاده‌اي که او را برگزيده و مورد رضايت اوست». مولاي من از جمله همان‌هايي است که مورد رضايت خداست. سپس افزود: من مي‌دانستم که تو چنين خواهي کرد و دستخوش تعصّب خواهي شد، امّا تاريخ امروز را يادداشت کن و به خاطر داشته باش اگر من بعد از تاريخي که در اين نامه قيد شده زنده ماندم بدان که اعتقادم ناصحيح است، امّا اگر وفات يافتم بدان که عقيده من برخاسته از قرآن است و تو در انديشه‌ات تجديد نظر کن. عبدالرحمن پذيرفت. تاريخ و روز مورد نظر در آن نامه را يادداشت کرد و از هم جدا شدند.

محمد بن احمد صفوان مي‌گويد: پس از هفت روز از تاريخ رسيدن نامه، قاسم بن علا بيمار شد و همان‌گونه که در بسترش تکيه داده بود، پسرش حسن که دائم الخمر بود، در آن هنگام عبا به صورت انداخته و در گوشه خانه نشسته بود. ابوحامد در گوشة ديگر، ابوعلي بن جحدر و من با گروهي از مردم شهر گريه مي‌کرديم و قاسم را نظاره مي‌کرديم که ناگاه ديديم قاسم تکيه به دو دست و پشت خود داد و خالصانه و عاشقانه به دعا و نيايش پرداخت. به پيامبر و امامان معصوم(علیه السلام) توسل جست و با اين کلمات به نيايش و توسل خود ادامه داد: «يا محمّد يا علي يا حسن و يا حسين يا مواليّ! کونوا شفعائي إلي‌الله عزّوجل». سه بار اين کلمات را با سوز و گداز تکرار کرد. گويي سومين مرتبه بود که مژگان ديدگان نابينايش به حرکت آمد و حدقة چشم او به حالت طبيعي بالا آمد، آستين خود را بالا آورد و روي ديدگانش کشيد که ديديم آبي زرد رنگ، بسان آبگوشت از ديدگانش فرو ريخت. رو به پسرش حسن و دوستانش ابوحامد و ابوعلي کرد و آنان را نزد خويش فرا خواند. همه به او نزديک‌تر شديم و با تعجب بسيار ديديم هر دو چشم او پس از حدود سي و هفت سال نابينايي، آن هم در سنّ کهولت، بينايي خود را به دست آورده است. او را آزموديم ديديم، آري چنين است. ابوحامد پرسيد مرا مي‌بيني؟ در اين موقع بر روي هر کدام از ما دست مي‌گذاشت. جريان او در همة شهر پيچيد. مردم دسته دسته به ديدار او مي‌آمدند. ابوسائب قاضي شهر به ديدار او آمد و ضمن گفت‌وگوي کوتاهي با او، در حالي که انگشتر خويش را در دست گرفته بود پرسيد: قاسم بن علا! اين چيست و بر آنچه نوشته شده است؟ و او درست بسان دوراني که ديدگانش سالم بود پاسخ داد. مردم با تعجب بيرون مي‌رفتند و جريان را براي ديگران نقل مي‌کردند.
در همان ايام قاسم بن علا در فکر فرزندش حسن بود که چگونه او را از شرب خمر منصرف نمايد. لذا رو به پسر کرده گفت: فرزندم! خداوند به تو مقام و مرتبه‌اي عنايت خواهد کرد. با به جاي آوردن شکر پروردگار، آن را قبول کن. حسن گفت: پدرجان قبول کردم. قاسم پرسيد به چه شرط؟ حسن گفت: هر شرط و دستوري که شما بدهيد. قاسم گفت: من از تو مي‌خواهم از شراب‌خواري دست برداري. حسن با کمي تأمل، تصميم قاطعي گرفت و گفت: پدرجان، به آن کسي که تو نامش را بردي قسم مي‌خورم که از خوردن شراب و اعمال ناشايست ديگر که تو خبر نداري دست بردارم.
قاسم دستش را به سوي آسمان بلند کرد و سه بار گفت: «خدايا حسن را به راه بندگي خود ملهم کن و او را از معصيت خود دور گردان».

آنگاه کاغذي طلبيد و با دست خود وصيت نامه نوشت. پس از چهل روز، همان گونه که در توقيع شريف آمده بود، با طالع شدن فجر، قاسم بن علا از دنيا رفت. پيکر پاک قاسم را در مغسل نهادند. ابوحامد که يکي از دوستانش بود آب مي‌ريخت و ابوعلي او را غسل مي‌داد، و در پارچه‌هايي که پيام رسان آورده بود او را کفن کردند و پيراهن امام رضا(علیه السلام) را نيز که به او خلعت داده شده بود بر او پوشانيدند. تشييع جنازة بسيار باشکوهي از وي به عمل آمد. با نفوذ معنوي زيادي که در طول سال‌هاي حضورش در بين مردم منطقه داشت، اجتماع کثيري در تشييع او به وجود آمد. همه نگران و غصه‌دار و بسياري گريان بودند. چيزي که براي بسياري باور نکردني بود، اين بود که عبدالرحمن با آن سابقة دشمني با خاندان رسالت و وحي، از راه رسيد و با سرو پاي برهنه دنبال جنازه قاسم حرکت کرد. برخي با کمال تعجّب از او مي‌پرسيدند: چرا اين قدر ناراحتي، مگر چه شده است؟ گفت: ساکت باشيد، من چيزي از قاسم بن علا ديدم که شما نديده‌ايد. و آنگاه دنبال جنازة او فرياد مي‌کشيد که: وا سيّداه... اي آقاي من، تو از دنيا رفتي، و از انديشه و عقيده خويش بازگشت و شيعه شد و راه خاندان وحي و رسالت را در پيش گرفت، و بسياري از اموال و املاک خود را وقف محبوب دل‌ها حضرت صاحب‌الزّمان(علیه السلام) نمود.

پس از چند روز که قاسم بن علا به خاک سپرده شده بود، نامه‌اي که متضمن تسليت به حسن پسر قاسم بود از ناحيه مقدّسه امام زمان(علیه السلام) صادر گشت و در آخر آن، امام عين عبارت پدرش را که در حق فرزند دعا کرده بود ذکر کرده بودند:
اللهّم ألهم الحسن طاعتک و جنّبه معصيتک؛

و در آخر آن نوشته شده بود: ما پدرت را براي تو پيشوا و اعمال او را مثال و نمونه قرار داديم.

تو يابن العسکري ما را دعا کن
نصيب ما همه فيض لقا کن
چو آنهايي که رخسار تو بينند
دو چشم کور ما را نيز وا کن
شبي با ما بيا و هم نوا شو
اميرا همنشين اين گدا شو
اگر راضي نمي‌باشي تو از من
به جان مادرت از من رضا شو


+ نوشته شده توسط خانی در 88/05/16 و ساعت 10:21 قبل از ظهر |
تصویرى از خداوند
 

تصویرى از خداوند

برخى افراد همواره، نقاب بر چهره زده ی خود را پشت پرده ی جهالت پنهان مى‏كنند؛ گویى از «خودِ» واقعى‏شان واهمه دارند.

از سوى دیگر، خود ما نیز كارهایى را در جهت تأمین رضایت خاطر «دیگران» انجام مى‏دهیم و در عین حال وانمود مى‏كنیم همه چیز به خوبى پیش مى‏رود (تا وجهه خانواده حفظ شود) و سپس شروع به سرزنش كسانى مى‏كنیم كه ما را وادار به انجام دادن این كارها كرده‏اند. این «دیگران» چه كسانى هستند كه ما همه چیز را به آنها نسبت مى‏دهیم؟ اعضاى خانواده، همسایه‏ها، دوستان، نظام اجتماعى!؟

 امّا واقعیت این است كه همان موقع نیز در اعماق وجودمان احساسات درونى‏مان را به خوبى مى‏شناسیم؛ نوعى حس اضطراب و تشویش یا حس خوشایندى كه از نبود عزّت نفس، ناشى مى‏شود.

هنگامى كه به اطراف مى‏نگریم و همه چیز را آشفته و بى‏نظم ...

 

بقیه در ادامه مطلب - حتما ببینید خیلی جالبه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 88/05/13 و ساعت 6:3 بعد از ظهر |
آرایش مدل باربی
 

 

 

بقیه عکسها رو تو ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 88/05/06 و ساعت 10:4 قبل از ظهر |
راهکار موثر برای یافتن همسر مناسب
 


 

1. قدم اول این است که خودتان را درست بشناسید و مطمئن باشید که واقعا تصمیم دارید ازدواج کنید یا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دلیل؟ بخاطر پول ؟ ظاهر طرف مقابل ؟ شخصیتش ؟ یا صرفا برای اینکه از خانه پدری فرار کنید ؟ کسی که خودشناسی می کند، برای زندگی خودش هدف قائل می شود، برنامه ریزی می کند، آرزوهایش را روی کاغذ می آورد و جاهای خالی زندگی اش را شناسایی می کند. کسی که خودش را خوب می شناسد، کمتر تحت تاثیر حرف دیگران مسیر زندگی اش را تغییر می دهد و دوست دارد خودش بداند با زندگی اش چه کار می کند.

 به عنوان مثال، یک دختر 17 ساله دوست دارد در سن 30 سالگی جراح زنان و زایمان باشد، در شیراز زندگی کند و یک بچه داشته باشد. اولا این که کسی که می خواهد پزشک متخصص بشود، باید همسری انتخاب کند که شرایط بخصوص شغلی او را درک کرده و بتواند او را حمایت کند. از سوی دیگر شاید لازم نباشد او هم جراح باشد اما باید از تحصیلات دانشگاهی برخوردار باشد. در ضمن، برای چنین دختری که زودتر از 30 سالگی نمی خواهد بچه دار بشود، ازدواج زودرس یا حاملگی زودرس مزیت خاصی ندارد. در ضمن اینکه دوست دارد در شیراز زندگی کند، تا حدی تکلیف خواستگاری که می خواهد او را به تبریز یا کانادا ببرد را مشخص می کند. با خودتان رو راست باشید، و در تصمیمتان راسخ باشید.


 2 . مرحله دوم این است که همسر آینده تان را بر اساس خواسته ها و موقعیت فعلی خود تصور کنید. تصور کردن همسر ایده آل با توجه به آرزوهایتان نسبتا راحت است. همیشه از خودتان این سوا ل را بپرسید: «آیا من برای شخصی که به عنوان همسر ایده آل خودم تصور کرده ام، همسر ایده آلی هستم؟» خیلی ساده است. هر ترازویی دو کفه دارد. اگر می خواهید کفه طرف مقابلتان سنگین باشد، ابتدا باید کفه طرف خودتان را سنگین کنید. کسی که می خواهد با یک فرد تحصیل کرده هنردوست ازدواج کند، بهتر است خود نیز تحصیل کرده و هنر دوست باشد.

 3. در مرحله سوم باید یکسری معیارهای غربالگری اولیه برای همسریابی انتخاب کرده و آنها را آزمایش کنید. رایجترین معیارهایی که برای این منظور به کار می روند عبارتند از: تفاوت سن، تفاوت قد، تفاوت ظاهر، تفاوت تحصیلات، تفاوت طبقاتی، تفاوت قومی، تفاوت زبانی و در نهایت تفاوت دینی. نکته مهم این است: این شما هستید که تعیین می کنید یک ویژگی برایتان مهم است یا خیر. مثلا برای یک نفر ممکن است ازدواج درون قومی خیلی مهم باشد ولی برای کس دیگر اصلا اهمیت نداشته باشد. نکته دیگر این است که تفاوت آدمها در یک قالب نسبی مطرح می شود تا مطلق. مثلا به نظر یک نفر قد 170 کوتاه است و به نظر شخص دیگری ایده آل است. پژوهش ها نشان دادند که کسانی که حرف مردم برایشان مهم است بیشتر به ظاهر طرف مقابلشان اهمیت می دهند.

 4. مرحله چهارم عبارتست از «دیدن» و «دیده شدن» برای ایجاد جاذبه اولیه. در کشورهایی که محیطهای مختلط کمتر است، پسرها ممکن است به کمک مادر و خواهرانشان برای پیدا کردن همسر مناسب متوسل شوند. ولی متاسفانه چنین امکانی برای اکثر خانمهای جوان کمتر وجود دارد. به همین دلیل توصیه من این است که محیط کار، تحصیل یا تفریح خود را به گونه ای انتخاب کنید که حداکثر احتمال ممکن را برای دیده شدن توسط همسر احتمالی آینده تان به شما بدهد. به عنوان مثال کسی که می خواهد با یک موسیقیدان ازدواج کند، یا در کلاسهای متعدد موسیقی شرکت می کند یا عضو انجمنی می شود که موسیقی دانان معمولا عضو آن می شوند. کار دیگری که می توانید بکنید این است که چند خصوصیت اصلی که برای همسر آینده تان در نظر دارید به نزدیکان و دوستان بگویید ممکن است آن ها فردی را با این مشخصات بشناسند و یا در آینده اگر با چنین کسی برخورد کنند بلافاصله به یاد شما می افتند و می توانند نقش معرف را داشته باشند.

 5. مرحله بعد یا دوست شدن با کسی است که فکر می کنید ممکن است با او ازدواج کنید یا خواستگاری کردن از این فرد است. در بسیاری از جوامع (چه شرقی و چه غربی) معمولا خواستگاری توسط جنس مرد صورت می گیرد و معمولا یک زن نمی تواند از یک مرد تقاضای دوستی و یا ازدواج بکند وگرنه به سبکی متهم می شود. به هر حال، فراموش نکنید وقتی با کسی به قصد ازدواج دوست شدید یا از او خواستگاری کردید، فکرتان فقط مشغول ظواهر امر (مانند کافی شاپ رفتن و کادوهای رمانتیک دادن یا نحوه چای آوردن عروس خانم موقع خواستگاری و مراسم عروسی) نباشد. به اصل موضوع دقت کنید.

 6. مرحله ششم که به نظر من مهمترین مرحله انتخاب همسر است، بردن نهایت استفاده از فرصتها برای شناخت بهتر همسر احتمالی تان از طریق برقراری ارتباط کلامی یا غیر کلامی می باشد. امروزه حتی خانواده های نسبتا سنتی و مذهبی با حرف زدن و معاشرت زوجهای آینده در طول دوران نامزدی شان مخالفت چندانی ندارند. در طول این جلسات، از طرف مقابل خود باید سوال بپرسید. سوالهای تعیین کننده. این سوالها از هر فرد به فرد دیگر فرق می کند اما به عنوان نمونه چهار تا پنج مورد از آنها را برایتان می گوییم: الف - می توانید بپرسید: «هدف شما در زندگی چیست؟ سه تا از بزرگترین آرزوهای زندگی تان را بگویید». ب - مثلا: «هدف شما از ازدواج چیه؟ چرا می خواهید با من ازدواج کنید؟» پ - «من شغلم ایجاب می کند که در خارج از منزل کار بکنم. می خواستم بدانم راجع به این موضوع چی فکر می کنی؟» ت - « در خانه پدر و مادری شما تقسیم کارهای منزل به چه صورت بوده؟ دوست دارید در زندگی ما چطور باشد؟» پرسیدن این سئوال ها کمک کننده است، اما فراموش نکنید که ما در دنیای ایده آل زندگی نمی کنیم، بنابراین اگر تصمیمتان بر این شد که با فردی ازدواج کنید (بخصوص برای خانم ها) فراموش نکنید حتما شرایطی را که برایتان مهم است سر عقد مطرح کرده و تعهد لازم را از همسر آینده تان بگیرید. این تنها سندی است که می تواند در صورت عدم سازش همسرتان در موارد یاد شده از شما حمایت کند. از سوال مهمتر، ارتباطات غیر کلامی است. مثلا اینکه آیا رفتارش طوری که می خواهید با مهربانی و عاطفه هست یا نه؟ آیا آداب اجتماعی را در حدی که برای شما مهم است بلد هست اگر نه، آیا در این حد با او احساس صمیمیت می کنید که این مورد را با او در میان بگذارید؟ علاوه بر آن باید از خودتان بپرسید: از هم صحبتی با او خسته شدید یا لذت بردید؟ اینکه اگر اختلاف نظری پیش آمد می توانید با صحبت کردن مسئله را حل کنید و یا بر سرش به تفاهم برسید؟ آیا می ترسید مسئله ای را با او در میان بگذارید؟ از عکس العمل هایش در مقابل حرف ها و رفتار شما نگران می شوید؟ آن چیزهایی را که شنیدید یا دیدید وقتی به خانه برگشتید، روی کاغذ بیاورید، زیرا برای مرحله آخر یا هفتم باید از آنها استفاده کنید.

 7. مرحله آخر جمع بندی وضعیت و گرفتن تصمیم مناسب است. در زندگی هر کسی حداقل یک فرد معتمد وجود دارد. نسبت آن شخص مهم نیست. عقل و تجربه اش مهم است. باهم صحبت کنید و مجموع شرایط را برایش بگویید و بخواهید وضعیت را از دید خودش ارزیابی کند. سعی کنید در ارائه مشاهدات و شنیده هایتان منصف باشید و به اصطلاح سانسور نکنید. بعد با خودتان خلوت کنید. تمام نظرات و تفکرات را کنار هم بچینید و جنبه های مثبت و منفی ازدواج با این فرد را کنار هم مقایسه کنید. آیا جنبه های مثبت به جنبه های منفی می چربند؟ آیا چیزی در نکات منفی هست که خیلی برا یتان مهم باشد و بخاطرش بخواهید از طرف بگذرید؟ ممکن است چیزهایی را که شنیدید قبول نداشته باشید که ایرادی ندارد. هرکسی نظر خودش را دارد، ولی در نهایت این زندگی شماست. تصمیم آخر را خودتان بگیرید و آن را به پدر و مادرتان اعلام کنید. می توانید وقتی نتیجه تصمیمتان را به پدر و مادرتان می گویید دلایل خودتان را هم بگویید که بدانند این تصمیم را عاقلانه گرفتید و جوانب آن را سنجیده اید. مراحل بالا توصیف یک فرایند عقلانی و منطقی بود. ازدواج در زندگی فرد یک تصمیم خیلی مهم است. ازدواج موفق می تواند تمام توانایی های بالقوه فرد را شکوفا کند و ازدواج نا موفق میتواند منابع غنی درون وجود یک نفر را به صفر برساند. هستند کسانی که فقط از روی احساسشان ازدواج کردند و خوشبخت شدند ولی تعداد کسانی که خوشبختند و این تصمیم را با چشمهای باز و با در نظر گرفتن همه جوانب گرفتند بیشتر است.


+ نوشته شده توسط خانی در 88/05/05 و ساعت 11:58 قبل از ظهر |
یک تحقیق علمی ‌در رابطه با ساندویچ نشان می‌دهد

 

روش میل کردن ساندویچ توسط شما می‌تواند بیانگر بسیاری از احساسات درونی شما و بطور کلی شناخت شخصیت شما باشد.
کدام یک از روش‌های زیر را برای خوردن ساندویچ در نظر می‌گیرید؟
1- ساندویچ خود را به قطعات کوچک تر تقسیم می‌کنید؟
2- ساندویچ خود را دو لقمه می‌کنید؟
3- ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر می‌خورید؟
4- ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب می‌گذارید؟
5- ساندویچ خود را کاملاً باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان می‌خورید؟

۱. چنانچه ساندویچ خود را به قطعات کوچک تر تقسیم می‌کنید:
فردی منظم، حساس، دقیق و عاطفی هستید. در واقع نظم در زندگی شما حرف اول را می‌زند. دیگران به خوبی می‌دانند که از چه جایگاهی باید با شما وارد سخن شوند. گذشت شما در زمینه‌های مختلف زبانزد خاص و عام است. صبر و استقامت از دیگر ویژگی‌های شماست. دیگران برای انجام کارها و رفع نیازهای روزمره خود روی شما حساب می‌کنند.

۲. چنانچه ساندویچ خود را دو لقمه می‌کنید:
شما ظاهراً فردی عجول و نسبتاً خشن بوده و این خصوصیت راحتی در غذا خوردن را نیز نشان می‌دهد. ظاهراً خیلی از خودتان مطمئن هستید و می‌توان گفت که در اکثر اوقات به خاطر عجول بودنتان بدون مشورت با دیگران تصمیم می‌گیرید که در بسیاری از موارد عواقب آن را نیز متحمل می‌شوید. معمولاً شما فرصت رسیدگی به حرف و سخن دیگران و یا حتی خود را ندارید، که این نیز ناشی از همان عجول بودن ذاتی شماست.

۳. چنانچه ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر می‌خورید:
به راحتی با دیگران دوست می‌شوید و خوشرو و دست و دلباز هستید و به رای و نظر فرد مقابل احترام می‌گذارید و از درگیر شدن با اطرافیان پرهیز می‌کنید. آرامش خاصی دارید و دیگران از بودن در کنار شما احساس لذت می‌کنند.

۴. چنانچه ساندویچ  خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب می‌گذارید:
آینده نگری و نگاهی به فردا داشتن از ویژگی‌های شخصیتی شماست. در هر زمینه‌ای و برای اقدام در مورد هر مساله ابتدا به عواقب آن اندیشیده و با مروری به آینده حال را برنامه ریزی می‌کنید. مصمم و هوشیارید و نسنجیده حرف نمی‌زنید. دیر با کسی دوست می‌شوید اما دوستی هایتان پایدار است.

۵. چنانچه ساندویچ  خود را کاملاً باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان می‌خورید:
شخصیتی قابل احترام دارید. سعی می‌کنید هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نروید. نگاه گیرا و نافذ شما می‌تواند مخالفانتان را به سرعت سر جای خودشان بنشاند. بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبه‌های ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آن ها را نیز ببینید. انرژی شما برای یافتن دوستان جدید و کم نظیر نیز مثال زدنی است. در حل مشکلات بسیار ماهر و زبر دست بوده و عاشق رقابت سالم با دیگران هستید.


+ نوشته شده توسط خانی در 88/04/10 و ساعت 9:15 بعد از ظهر |
خرافات تا چه حد (ایرانی)
 

 

 

اخیرا تعدادی از موسسات فرهنگی با چاپ مطالبی در مورد علائم ظهور امام زمان این چنین نقل قول کرده اند که چندی قبل ايت الله بهجت درحين وضو گرفتن بيهوش مي شوند که پس از بهوش آمدن علت را جويا مي شوند که در جواب مي فرمايند در همين لحظه قاتل امام زمان در اصفهان متولد شده است.

آگاهان گسترش خرافات و استفاده از اعتقادات مذهبی را حاصل استفاده های سياسی از باورهای عمومی می دانند که هم به باورهای اعتقادی مردم لطمه زده و هم راهی در برابر شیادان باز کرده است

به اين چند خرافه كه در مطبوعات داخل کشور در این چند سال انتشار يافته نگاهی بياندازيد
 

گوش كردن موسيقی

دختر جوانی در هلند در زمان تلاوت قرآن توسط مادرش با صدای بلند به موسيقی گوش می‌كرد. هنگامی كه با اعتراض مادرش مبنی بر كم كردن صدای موسيقی مواجه می‌شود به او و كتاب قرآن اهانت می‌كند. اين دختر هنگامی كه می‌بيند با وجود مخالفت او باز مادرش به خواندن قرآن با صدای بلند ادامه می‌دهد، قرآن را به زور از دست مادرش می‌گيرد و آنرا پاره می‌كند كه در همان حال دختر جوان آتش گرفته و می‌سوزد. مادر دختر برای خاموش كردن دخترش بر روی او پتو می‌اندازد و بعد از اينكه پتو را از روی او بر می‌دارد می‌بيند كه دختر او تغيير چهره داده و به صورت عكسی كه می‌بينيد در آمده است

مدتی بعد مشخص می‌شود كه اين خبر از اساس ساختگی بوده است. عكس مربوط به مجسمه‌ای ساخته  پاتريشيا پيچی ‌نينی است كه از سيليكون و كائوچو ساخته شده و طرحی در مورد مهندسی ژنتيك مربوط به تكامل حيوانات است و هيچ ارتباطی با موضوعات مذهبی ندارد

آن كه دسترسی به چنين خبری داشته و قطعا با اروپا و مطبوعات آن درتماس بوده و دسترسی داشته، نمی دانسته اصل ماجرا چيست؟ می‌دانسته، اما ماموريت برای داخل كشور اجرا می‌كرده است

 
  ورود سگ به حرم امام رضا

قضيه ورود سگی گريان(!) به حرم امام رضا در مشهد كه عكس‌العمل‌های بسياری برانگيخت از آن موضوعات جالب توجه است. بعد از خبر ورود سگی به حرم و عارض شدن در آنجا فيلم و خبر و كپی گزارش آن دست به دست می‌گشت و به فروش می‌رسيد و مطبوعات نيز با كشيدن‌هاله‌ای از تقدس دور اين موضوع امكان هر گونه تشكيك يا نقد موضوع را از همه گرفتند. سايت اينترنتی انتخاب نيز با آب و تاب و قطعاتی از فيلم ويديويی سگ مذكور به اين قضيه بيشتر دامن می‌زد. سرانجام روزنامه جمهوری اسلامی بعد از چند روز واكنش نشان داد و نوشت

توطئه وارد ساختن يك سگ به حرم مقدس رضا و مطرح كردن خبر آن در پايگاه‌های اطلاع‌رسانی كه طی دو هفته اخير شايعات زيادی را بر سر زبان‌ها به جريان انداخت، با كشف يك باند سودجو و دستگيری عوامل اين باند، خنثی شد

اعضای اين باند، يك شياد و دو نفر از خادمان حرم بودند كه با همدستی همديگر توانستند يك سگ را از قسمت مربوط به بانوان وارد حرم نمايند و تا نزديكی ضريح مطهر ببرند و با فيلم ‌برداری و انتشار خبر آن و تهيه سی دی اقدام به سودجويی نمايند

 
 
  چاه عريضه و شيشه مقدس مسجد جمكران

دو سال پيش در محراب مسجد جمكران شيشه‌ای نصب شد و چند لامپ سبز رنگ نيز به آن آويزان شد. كم‌كم اين قسمت از مسجد به شكل يك جاذبه‌ی سياحتی- زيارتي(!) درآمد و به تدريج برای آن داستان‌ها و افسانه‌های شاخداری هم ساختند. زوار در پشت شيشه صف كشيده و آن محل را زيارت می‌كردند. تا جايی كه آيت‌الله مكارم شيرازی در اعتراض به اين عمل گفت: «اخيراْ در محراب مسجد جمكران يك تشكيلات شيشه‌اى سبزرنگ و چراغ درست كرده‌اند كه كم‌كم به صورت امامزاده‌اى درآمده است. مردم براى بوسيدن اين شيشه صف می‌كشند، كسانی هم هنگام دور شدن عقب عقب می‌روند مثل كارى كه در حرم امامان و امامزاده‌ها می‌كنند. بعضی‌ها هم فاتحه می‌خوانند، عده‌اى تعظيم می‌كنند، بعضی از عوام هم می‌گويند اينجا قبر حضرت وليعصر(عج) است. حتما چند سال ديگر هم فردى پيدا می‌شود و كتابی می‌نويسد كه 70 نفر از اوتاد در اينجا دفن شده‌اند. هركس مرتكب اين كار شده اشتباه كرده است، اين ضربه‌اى به مسجد جمكران است

پس از اين اعتراض، بلافاصله اين تشكيلات معجزه‌آسا و امامزاده‌ی جديدالاحداث از محل محراب جمع‌آوری شد و البته آب از آب هم تكان نخورد! اما ذهن خرافه‌ساز مؤمنين قلابی و دكانداران دين هم بيكار نماند و محلی را به نام «چاه عريضه» اختراع كردند و اظهار داشتند كه مردم می‌توانند از طريق انداختن عريضه و دعاهای خود در اين چاه از امام زمان بخواهند كه زودتر ظهور نمايد. و البته اين مدت نيز نه تنها عوام كه خواص بسياری هم به اين چاه پناه آورده‌اند و عريضه و دستورالعمل و بخش‌نامه و پيشنهاد انتصابات خود را داخل آن چاه می‌ريزند

سران انجمن حجتيه نيز اخيراً در جزواتی پيشنهاد روز مخصوصی برای تحريك امام زمان  به فرج را در جزوه‌ای داده‌اند كه هزاران نسخه از آن تكثير شده است. در اين جزوه آمده است

يك روز خاص به عنوان انقلاب و اجتماع قلوب و دعای كل مردم ايران و ساير شيعيان در كشورهای مختلف تعيين و به طوری كه تمام مردم جهان متوجه آن شوند، تبليغ شود. سوگند به خدايی كه جان ما در اختيار اوست، اگر اين روز مشخص شود و تمامی منتظران و شيعيان در اماكن مقدس جمع شوند و فرج را طلب نمايند و اگر اين روز معين، روز جمعه‌ای باشد، يقينا مولايمان روز شنبه (فردايش) ظهور خواهند فرمود». همچنين در اين جزوه آمده:«دعا جهت تعجيل در فرج، مثل نمازهای واجب روزانه بر هر زن و مرد مسلمان و مؤمن واجب است و ترك آن مثل ترك نمازهای واجب، گناه كبيره و موجب كفر است

 
 

گوسفند مقدس شيبان

در ماه محرم سال گذشته در شهر كوچك شيبان نزديك اهواز گوسفندی پيدا می‌شود كه می‌گويند روی شاخ سمت چپ او شمشير امام علی نقش بسته است. بلافاصله اين موضوع دهان به دهان گشته و به يك افسانه‌ی مذهبی در منطقه مبدل شده و كم‌كم به رسانه‌های سراسری نيز كشيده می‌شود. مردم دسته دسته برای تماشای گوسفند مقدس به سمت شيبان هجوم می‌برند و به تدريج شايعات عجيب و قوی‌تری در مورد اين گوسفند زبان بسته و از همه‌جا بی‌خبر پديد آمد مثلاً اين كه هيچ چاقوی گلويی او را نمی‌برد و با بعضی از خواص به طور خصوصی صحبت می‌كند و احتمالاً پشكل و ادرارش هم شفاست

از اين قضيه مدت‌ها گذشت و ظاهراً تقدس گوسفند هم كمرنگ‌تر شد. برخی آن را شايعه‌‌ای ساخته‌ی صاحب گوسفند می‌دانند كه به هر صورت درآمد خوبی از طريق نذورات مردم خرافی به پای اين «گوساله‌ی سامری» به جيب زد

  ديگ سمنوی مقدس در قم

سال گذشته نيز خبر می‌دهند در ديگی كه در روستای ونارج نزديك قم در آن سمنو می‌پخته‌اند جای پايی ظاهر شده كه احتمالاً جای پای يكی از ائمه است! اين خبر نيز مانند هر خبر خرافه‌آميز ديگر به سرعت منتشر شده و دسته دسته مردم عقل باخته برای تماشای ديگ سمنوی مقدس به روستای ونارج قم می‌روند و حتی هيأت‌های مذهبی در كنار آن به اجرای مراسم پرداختند و مبلغ هنگفتی برای ساخت جايگاهی ويژه برای آن جمع آوری می‌شود

  زن ببر نمای قم

دو سال پيش يك عكس تبليغاتی از چهره‌ی زنی با صورت ببر كه توسط فتوشاپ ساخته شده، متعلق به يك موسسه تبليغاتی در كرمانشاه در يكی از مطبوعات محلی چاپ می‌شود. بعد از مدتی اين عكس در قم كپی و تكثير شده و شايعه‌ای پديد می‌آيد كه زنی به مقدسات اهانت نموده و به اين صورت درآمده و او را دستگير كرده‌اند. قدرت تهييج و تحريك اين شايعه چنان است كه به زودی مردم به سمت پاسگاه شيخ‌آباد در منطقه نيروگاه قم هجوم می‌برند و از عوامل انتظامی می‌خواهند تا زنی كه ادعا می‌شود به خاطر پاره كردن قرآن كريم و ريختن آن در زباله‌دانی و تبديل شدنش به صورت ببری كه نيمی از صورتش به شكل انسان است و مانند ببرها دم و سبيل دارد، را به آنها نشان دهند! شايعه می‌شود كه قرار است زن ببرنما را روز جمعه اعدام كنند. با فرا رسيدن بعداز ظهر روز جمعه و نزديك شدن به ساعات اعدام زن ببرنما مردم اين منطقه گروه گروه در ميدان نبوت تجمع می‌كنند و از آنجايی كه يك جرثقيل هم بر حسب تصادف در همان محل پارك بوده مردم گمان می‌كنند كه احتمالاً با همين جرثقيل می‌خواهند زن را اعدام كنند و در واقع وجود اين جرثقيل هم بر اطمينان بيشتر مردم نسبت به اين مسأله می‌افزايد وشايعه را باورپذيرتر می‌كند. اين قضيه به تدريج به صورت يك شورش همگانی درمی‌آيد و با شكستن شيشه بانك‌ها منطقه به آشوب كشيده می‌شود و تعداد زيادی نيز دستگير می‌شوند

 
 
  دستخط امام زمان

مدتی پيش تصوير اسكن شده‌ای از نامه‌ای منسوب به امام زمان( توجه كنيد! به خط فارسی و نه عربی) در تهران و مسجد جمكران توزيع شد و در نشريه‌ی خورشيد نيز به چاپ رسيد و به تعداد زياد در محافل مذهبی تكثير و در سايت‌های اينترنتی نيز منتشرشد كه در آن اشاره شده اين دستخط امام زمان است و خادم مسجد آن را پيدا كرده است. خادم مسجد نوشته

در تاريخ 12 محرم 1404 هجری قمری صندوق موقوفه مسجد را كه نذورات و كمك‌های مردمی در آن جمع و صرف اطعام به نام حضرت اباالفضل عليه السلام و عاشورا و مناسبت‌های ديگر دينی می‌شود، باز كردم و مشاهده نمودم به همراه پول‌های درون صندوق نامه‌ای در آن انداخته شده كه روی آن دو عدد شكلات تقريبا بزرگ قرار دارد در حالی كه همه می‌دانيم اين شكلات‌ها هر قدر كوچك باشند ممكن نيست از روزنه باريك صندوق به درون آن وارد شده باشند».
اين كه چرا امام زمان ناگزير شده‌اند وجود خود را با انداختن دو شكلات در صندوق مسجدی اثبات كنند مشخص نيست. اما مشخص‌تر اين است كه به مصداق هر چه دروغ بزرگ‌تر باورش آسان‌تر: «هر چه دروغ عوامانه ‌تر، عوام‌پذيرتر خواهد بود

 
نمونه‌ها

به پشت اتومبيل‌ها، روی شيشه تاكسی‌ها، كنار نمره عقب برخی اتومبيل‌های شخصی و دولتی نگاه كنيد. از اين نوع تابلوها كم نمی بينيد، كه همگی به نوعی ترويج خرافات اند. حتی به بخش آگهی مطبوعات هم اگر مراجعه كنيد، كم با چنين مضمونی كه اين براحتی می‌توانيد روی شيشه تاكسی‌های شهرهای مختلف ببينيد روبرو نمی شويد

دعانويسی، گشايش كار، بخت‌گشايی، باطل السحر

 

امام زمان پشت ناودان شهرک قدس

شهرک قدس در حاشيه پايتخت 12 ميليونی ايران. ناودان سوراخ بوده و آب از پشتش به ديوار راه يافته، ناودان را برای تعمير از جا درآورده اند و زردآب پشت ناودان هويدا شده است. هو انداختند که سايه امام زمان روی ديوار افتاده و مردم دردمندی که غرق در مشکلات زيستی و معيشتی اند به اميد علاج آنها دست به دامن اين سايه شدند

تصاویر هجوم مردم شهریار برای دیدن شمایل حضرت امام زمان روی دیوار

  نمی دانم چه ارتباطی بین نم دیوار و یا چاه و... از این قبیل مکانها و ائمه اطهار وجود دارد؟

 

 

  و یک نمونه دیگر

تا ابله در جهان است مفلس در نمی ماند

چندان عجیب نیست اگر با دعا و رمل و استرلاب و پرداخت سهم آقایان از سد کنکور گذشت

 

و نمونه دیگر و دیگر و دیگر

 لنگه کفش خود را تقدیم امام زمان کنید شاید فرجی باشد

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/12/19 و ساعت 1:22 بعد از ظهر |
سلامتی و تندرستی

 

http://www.iranalive.org/

آیا نوشیدن آب گرم (بعد از غذا ) از  سکته قلبی پیشگیری میکند ؟

چینی ها و ژاپنی ها با غذایشان چای گرم می نوشند نه نوشیدنی سرد شاید وقت آن باشد که ما هم خود را با این عادت خوب آنها وفق دهیم.

خوردن یک  لیوان نوشیدنی خنک بنظر خیلی مطبوع میرسد . حال آنکه زمانی که شما آب سرد بعد از غذا میل میکنید آب سرد می تواند توده های چربی را که شما با غذا خورده اید سفت و منجمد کند . این عمل فرآیند هضم غذا را کند کرده و نیز زمانی که با اسید معده ترکیب می شود تجزیه شده و بسرعت توسط روده جذب می شود .حتی سریعتر از غذای جامد .

این ماده سطح روده را می پوشاند و تبدیل به چربی شده و محمل مناسبی برای سرطان می شود .. پس بهترین کار اینست که پس از خوردن غذا سوپ یا نوشیدنی گرم بخوریم .

علائم مشترک حمله قلبی

یک تذکر درباره حمله قلبی اینست که باید بدانیم که هر حمله قلبی لزوما با درد در ناحیه بازوی چپ آغاز نمی شود . بهتر است که به درد شدید در ناحیه آرواره هم حساس باشیم .

شما ممکن است که در طول یک حمله قلبی هیچ احساس دردی در ناحیه قفسه سینه نداشته باشید اما تهوع و عرق کردن شدید هم از علائم رایج این بیماری است .

60% افرادی که در خواب دچار حمله قلبی می شوند هرگز از خواب بیدار نمی شوند . اما درد در ناحیه آرواره میتواند هشدار دهنده باشد و شما را از خواب عمیق بیدار کند . بهتر است که مراقب باشیم . هرچه بیشتر بدانیم به ما شانس بیشتری برای زنده ماندن می دهد .

یک متخصص قلب میگوید که هرکس که این مطالب را بخواند و برای 10 نفر از دوستانش بفرستد می تواند مطمئن باشد که جان حداقل یک نفر را از مرگ نجات داده است .

پس دوست واقعی باشید و این متن را برای همه آنهایی که برایتان اهمیت دارند ارسال کنید ....


+ نوشته شده توسط خانی در 87/11/09 و ساعت 8:6 قبل از ظهر |
دروغهای اسرائیلیان
 

دروغ‌هایی هستند که از بس در رسانه‌ها شنیده‌ایم دیگر به نظرمان بدیهی می‌رسند. بد نیست برخی از این بدیهیات رسانه‌ای را به چالش بکشیم و نگاهی بیاندازیم به چند دروغ بزرگ که «شاید» آن‌طور که اسرائیل و رسانه‌های حامی‌اش ادعا می‌کنند چندان هم بدیهی نباشند

دروغ اول: اسرائیل فقط اهداف مجاز نظامی را هدف قرار می‌دهد و تلاش می‌کند که جان افراد بی‌گناه به خطر نیافتد. اسرائیل هیچ‌وقت [عمدا] غیرنظامیان را هدف قرار نمی‌دهد.

نوار غزه از نظر بافت جمعیتی، یکی از پرتراکم‌ترین مناطق جهان است. مطابق قوانین بین‌المللی حضور شبه‌نظامیان در میان مردم، مصونیت آن‌ها را در برابر مورد حمله قرار گرفتن سلب نمی‌کند. بنابراین هر گونه حمله به جمعیت مردم، به بهانه‌ی حمله به شبه نظامیانی که در بین آن‌ها پنهان شده‌اند، جنایت جنگی (war crime) محسوب می‌شود.

علاوه بر این، اسرائیل ادعا می‌کند اهداف اشاره شده، اعضای حماس هستند که اسرائیل آن‌را یک گروه تروریستی می‌داند. حماس مسئول حمله‌های موشکی به اسرائیل است که موشک‌های دقیقی نیستند و حتی اگر حماس هم بخواهد نمی‌تواند کنترلی روی آن‌ها داشته باشد و بنابراین  در صورت کشتن شهروندان اسرائیلی، این حملات جنایت جنگی محسوب می‌شود.

حماس یک شاخه‌ی نظامی دارد، اما یک سازمان سراسر نظامی نیست و یک تشکل سیاسی است. اعضای حماس به صورت دموکراتیک به عنوان نماینده‌ی مردم فلسطین انتخاب شده‌اند. تعداد زیادی از این رهبران منتخب مردم، توسط اسرائیل به گروگان گرفته شده و بدون اتهام در زندان‌های اسرائیل نگهداری می‌شوند. باقی هدف ترور بوده‌اند، مانند «نظار ریان»، که یکی از سران حماس بود. برای کشتن ریان، اسرائیل ساختمان مسکونی‌ای را که آپارتمان او در آن قرار داشت هدف قرار داد. این حمله نه تنها ریان را کشت، بلکه دو زن و چهار فرزندش را همراه با شش نفر دیگر نیز کشت. مطابق قوانین بین‌المللی چنین حمله‌ای هیچ‌گونه توجیهی (justification) نمی‌تواند داشته باشد. این یک جنایت جنگی است.

علاوه بر ساختمان‌های متعدد مسکونی، موارد دیگری که مطابق قوانین بین‌المللی مصونیت دارند نیز توسط اسرائیل بمباران شده‌اند: یک مسجد، یک زندان، پاسگاه‌های متعدد پلیس و یک دانشگاه.

علاوه بر این، اسرائیل برای مدت‌ طولانی کل غزه را تحت محاصره‌ قرار داده و فقط اجازه‌ی عبور بسیار محدود کمک‌های انسانی را داده است. اسرائیل شهروندان فلسطینی را بمباران می‌کند. تعداد بسیاری زخمی شده‌اند و امکانات پزشکی کافی برای درمان آن‌ها وجود ندارد. این مردم هم قربانیان سیاست اسرائیل هستند که اصولا به گونه‌ای طراحی شده که کل جمعیت غزه را تنبیه کند و نه فقط حماس یا چند نقطه‌ی معین نظامی را.

دروغ دوم: حماس آتش‌بس را نقض کرده است. حملات هوایی اسرائیل پاسخی به حملات موشکی فلسطینی‌هاست و به گونه‌ای طراحی شده که به این حملات پایان دهد.

در درجه‌ی اول اسرائیل هرگز آتش‌بس را [در عمل] قبول نکرده است. از همان ابتدای ظاهرا آتش بس، اسرائیل در داخل نوار غزه یک «ناحیه‌ی ویژه‌ی امنیتی» (special security zone) تعیین کرد و اعلام کرد فلسطینی‌هایی که داخل این ناحیه شوند مورد هدف قرار خواهند گرفت. به بیان دیگر، اسرائیل رسما بیان کرد که به سربازان خود مجوز داده است به کشاورزان یا افرادی که تلاش کنند سر زمین خودشان [اگر در این ناحیه می‌بود] بروند شلیک کنند، کاری که نه تنها تخلف از آتش‌بس بود بلکه تخلف از قوانین بین‌المللی نیز هست.

علی‌رغم موارد مختلفی که اسرائیلی‌ها به سمت فلسطینی‌ها شیلیک کردند و منجر به مجروح شدن چند نفر شد، حماس از لحظه‌ی شروع آتش‌بس یعنی 19 ژوئن 2008 تا روزی که اسرائیل در چهارم نوامبر 2008 به غزه حمله‌ی هوایی کرد و پنج فلسطینی را کشت و چند نفر را زخمی کرد و عملا [و علنا] به آتش‌بس پایان داد، به آن وفادار ماند.

همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، نقض علنی آتش‌بس از سوی اسرائیل منجر به انتقام‌گیری شبه‌نظامیان در غزه شد که در پاسخ به سوی اسرائیل موشک شیلیک کردند. شیلیک موشک از سوی غزه به اسرائیل که به عنوان بهانه‌ی حمله‌ی هوایی اسرائیل به غزه مورد استناد قرار گرفته در واقع پاسخ مستقیم حمله‌ی هوایی اسرائیل به غزه بوده است، [شکستن یک جانبه‌ی آتش‌بس از سوی اسرائیل چندان در رسانه‌ها منعکس نشده است].

قابل پیش‌بینی بود که عمل‌کرد اسرائیل و نقض آتش‌بس توافق شده از سوی این کشور، منجر به تشدید (escalation)  حملات موشکی به سوی اسرائیل می‌شود.

دروغ سوم: حماس از سپر انسانی استفاده می‌کند که یک جنایت جنگی است.

هیچ‌گونه شواهدی مبنی بر این‌که حماس از سپر انسانی استفاده کرده در دست نیست. واقعیت این است که همان‌طور که ذکر شد، غزه یک ناحیه‌ی خیلی کوچک است و از لحاظ جمعیت هم بسیار فشرده. اسرائیل از تسلیحاتی استفاده می‌کند که خشک و تر را نابود می‌کنند (indiscriminate warfare) (مانند روشی که نظار ریان را ترور کرد و خانواده و همسایه‌ها را هم کشت). در واقع قربانی‌های مانند کودکان نظار ریان هستند که اسرائیل در تبلیغات خود از آن‌ها به عنوان «سپر انسانی» یاد می‌کند. این‌نوع تفسیر از مفهوم «سپر انسانی»، هیچ‌گونه وجاهتی در قوانین بین‌المللی ندارد. در چنین شرایطی، این حماس نیست که از سپر انسانی استفاده می‌کند بلکه اسرائیل است که با تخلف از کنوانسیون ژنو و سایر قوانین بین‌المللی مرتبط، مرتکب جنایت جنگی می‌شود.

دروغ چهارم: ملت‌های عرب رفتار اسرائیل را محکوم نکرده‌اند، چرا که توجیه اسرائیل برای چنین حمله‌ای را درک می‌کنند.

مردم کشورهای عربی معترض حمله‌ی اسرائیل به غزه هستند و همین‌طور از دولت‌های خودشان برای این‌که حمله‌ی اسرائیل را محکوم نکرده‌اند و تلاشی هم برای پایان دادن به آن نکرده‌اند شاکی هستند. نکته این‌جاست که دولت‌های کشورهای عربی، نماینده‌گان مردم این کشور نیستند. جمعیت کشورهای عربی بارها تظاهرات مخلفتی در اعتراض به نه تنها رفتار اسرائیل بلکه انفعال دولت‌هایشان کرده‌اند که به نظرشان نوعی هم‌دست بودن با جنایت‌های اسرائیل محسوب می‌شود.

اما نکته‌ا‌ی دیگر در رابطه با سکوت کشورهای عربی (در محکوم نکردن حمله‌های اسرائیل). انفعال این کشورها به معنای تایید رفتار اسرائیل نیست، بلکه به این خاطر است که آن‌ها تابع اراده‌ی آمریکا هستند که کاملا از اسرائیل حمایت می‌کند. به عنوان نمونه، مصر از باز کردن مرزهایش به روی فلسطینی‌های زخمی -تا بتوانند در بیمارستان‌های مصر درمان شوند- سرباز زد. این کشور به شدت به کمک‌های آمریکا وابسته است و به خاطر همین هم توسط مردم کشورهای عربی مورد انتقاد قرار گرفته و از نظر آن‌ها به مردم غزه خیانت کرده است.

حتی بسیاری محمود عباس، رئیس‌جمهور فلسطین را به خاطر مقصر دانستن حماس در رابطه با رنج مردم غزه خیانت‌کار تلقی می‌کنند. فلسطینی‌ها همین‌طور سازش پنهانی محمود عباس با اسرائیل و آمریکا در رابطه با به حاشیه راندن دولت منتخب حماس (که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود) که در نهایت منجر به ضدکودتای حماس و اخراج فتح (شاخه‌ی نظامی تشکلیات خودگردان فلسطین) شد را خیانت می‌دانند. در حالی‌که به وضوح هدف محمود عباس، تضعیف حماس و تقویت موقعیت خود بوده است، فلسطینی‌ها و عرب‌های خاورمیانه آن‌چنان از عباس خشمگین هستند که بعید است او بتواند به صورت موثری حکومت‌ کند.

دروغ پنجم: اسرائیل مسئول کشته شدن غیرنظامیان نیست، چون که از قبل به فلسطینی‌ها هشدار داده بود فرار کنند تا مورد هدف قرار نگیرند.

اسرائیل ادعا می‌کند که از طریق رادیو و پیامک‌های تلفنی به مردم غزه هشدار داده بود که از خطر بمباران قریب‌الوقوع فرار کنند. اما مردم غزه جایی برای فرار کردن ندارند. آن‌ها در نوار غزه زندانی شده‌اند. اسرائیل طوری این ناحیه را طراحی کرده که آن‌ها نمی‌توانند از مرز فرار کنند. همین‌طور مطابق طراحی اسرائیلی‌ها آن‌ها حتی غذا، آب و سوخت کافی برای زنده ماندن ندارند. طبق طراحی اسرائیل بیمارستان‌های غزه الکتریسیته‌ ندارند و از امکانات درمانی بسیار پایینی برخوردار هستند تا بتوانند مانع از مردن زخمی‌ها شوند. اسرائیل مناطق گسترده‌ای از غزه را بمباران کرده است، تاسیسات زیربنایی غیرنظامی را  هدف قرار داده و نقاطی که از نظر قوانین بین‌المللی مصونیت دارند را تخریب کرده است.

هیچ نقطه‌ای در غزه امن نیست

 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/10/24 و ساعت 1:7 بعد از ظهر |
برنامه زماني ثبت‌نام و برگزاري آزمونهاي مختلف سازمان سنجش در سال ۱۳۸۸اعلام شد
 

برنامه زماني ثبت‌نام و برگزاري آزمونهاي مختلف سازمان سنجش در سال ۱۳۸۸اعلام شد. ( سازمان سنجش آموزش کشور ۲۸/۰۷/۱۳۷۸ )

 

برنامه زماني ثبت‌نام و برگزاري آزمونهاي ورودي تحصيلات تكميلي (دوره‌هاي كارشناسي ارشد ناپيوسته داخل)، سراسري، كارداني به كارشناسي ناپيوسته و كارداني پيوسته سال ۱۳۸۸

عنوان آزمون

تاريخ ثبت‌نام

تاريخ برگزاري آزمون

از تاريخ

تا تاريخ

آزمون كارشناسي ارشد ناپيوسته داخل سال ۸۸ 

87/8/12

87/8/20

23، 24، 25 و 26

بهمن ماه 1387

آزمون سراسري سال ۸۸ 

87/9/16

87/9/29

چهارم، پنجم و ششم

تيرماه سال 1388

آزمون كارداني به كارشناسي ناپيوسته ۸۸

88/1/23

88/1/29

1388/5/1

آزمون كارداني پيوسته آموزشكده‌هاي فني و حرفه‌ايسال ۸۸

88/2/7

88/2/14

1388/5/2

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/09/15 و ساعت 6:53 بعد از ظهر |
اوباما تیتر خبر روز دنیا

 

باراك اوباما فرزند يك زن جوان سفيدپوست از ايالت كانزاس و يك دانشجوي سياهپوست از كشور افريقايي كنيا است كه در جزاير هاوايي و اندونزي رشد كرد، در بهترين دانشگاههاي امريكا درس خواند و با شعار «تغيير» به رياست جمهوري امريكا رسيد تا به عنوان نخستين سياهپوست براي رهبري قدرتمندترين كشور جهان پا به كاخ سفيد بگذارد.

 


 

نه رنگ پوست، نه كلينتونها و نه تجربه اندك او (اوباما 47 سال دارد، 25 سال كمتر از رقيب جمهوريخواهش، جان مك كين) هيچيك ، نتوانست مانع صعود اوباما شود. او حركت در مسير سياسي را از سال 2004 ميلادي در حزب دموكرات آغاز كرد و در 24 ژوييه همان سال اگرچه سناتوري ناشناخته از ايلينويز بود، اما با صداي بلند به حمايت از جان كري رقيب جرج بوش در انتخابات رييس جمهوري برخاست.

 


 

باراك اوباما هنگامي كه با كسب 70 درصد آرا به عنوان سناتور ايلينويز انتخاب شد، پنجمين سناتور سياهپوست تاريخ امريكا بود كه به نمايندگي از سوي دموكراتها در انتخابات سال 2004 از سوي مردم روانه سنا شد. او در سخنان گشايش سنا پيامي داد كه راهش را بسوي كاخ سفيد باز كرد:«اميد، اميد در برابر مشكلات.... اين بزرگترين هديه اي است كه خدا به ما داده است. اعتقاد به كسي كه نمي شود او را ديد. اعتقاد به اين كه آينده بهتري در انتظار ما است».

 


 

«جسارت اميد: چگونه روياي امريكايي را احيا كنيم» عنوان كتابي است كه اوباما به عنوان سناتور ايلينويز در سال 2006 ديدگاه سياسي خود را در آن توضيح مي دهد. اين كتاب به مدت 30 هفته در فهرست پرفروشترين كتابهاي «نيويورك تايمز» بود و در سال 2008 جايزه گرفت. افزايش محبوبيت اوباما موجب شد فروش كتاب ديگر او با عنوان «روياهاي پدرم» كه در سال 1995 نوشته شده بود، زماني كه وي هنوز ناشناخته بود نيز در سال جاري افزايش يابد.

 


 

آن دونهام و باراك حسين اوباماي پدر در دانشكده انسان شناسي هاوايي يكديگر را شناختند و ازدواج كردند. در اوايل دهه 1960 ميلادي ، مادرش در سن 19 سالگي ، زماني كه ازدواجهاي مختلط در بخش بزرگي از امريكا ممنوع بود و هنوز تبعيض نژادي در ايالتهاي جنوبي امريكا وجود داشت، باراك حسين اوباماي پسر را به دنيا آورد. او بطور دقيق در 24 اگوست 1961 متولد شد. هنگامي كه باراك فقط دو سال داشت، والدينش از هم جدا شدند. پدرش به دليل عدم دريافت بورسيه تحصيلي دانشگاه هاروارد از امريكا رفت و مادرش پس از طلاق، با يك دانشجوي اندونزيايي به نام «لولو سوئتورو» ازدواج كرد. آنها در سال 1967زماني كه سوهارتو به قدرت رسيد به جاكارتا – پايتخت اندونزي – مهاجرت كردند.

 


 

زندگي در يك محله پرجمعيت در جاكارتا كه برق و آسفالت نداشت، مانع آن نشد كه آن دونهام براي پسرش آرزوهايي نداشته باشد. او، پسرش، باراك را به هانولولو، جايي كه «استانلي آرمور دونهام» پدربزرگ و «مادلين لي پين دونهام» مادر بزرگ مادري اش زندگي مي كردند، فرستاد تا مسئوليت رشد و تعليم و تربيت او را بر عهده گيرند. باراك در آن زمان 9 سال داشت. او در 19 سالگي براي تحصيل در رشته علوم سياسي در دانشگاه كلمبيا به نيويورك رفت. پدرش در يك سانحه رانندگي در سال 1982 در كنيا جان باخت و مادرش نيز در سال 1995 بر اثر بيماري سرطان درگذشت.

 


 

مادربزرگ پدري اوباما،‌86 سال دارد و اكنون، مشهورترين مادربزرگ كره زمين است. از هنگامي كه تبليغات مقدماتي انتخابات رياست جمهوري در امريكا شروع شد ، «ماما سارا» در دهكده كوگلو در كنيا از روزنامه نگاراني از همه نقاط جهان استقبال كرده است. در واقع، مادر بزرگ پدري اوباما، سومين همسر پدربزرگ او است. مادربزرگ اوباما براي فرار از دست شوهري مستبد و بدرفتار مجبور شده بود خانه و فرزندانش را رها كند و به روستايي ديگر پناه ببرد. اوباما در سال 1987 يعني در سن 26 سالگي بستگان افريقايي خود را شناخت و پس از آن ، سه بار در جست وجوي ريشه هاي هويتي و نژادي خود به قاره سياه رفت. سفرهاي او در سالهاي 1994 و 2006 صورت گرفت.

 


 

خانواده اوباما در افريقا بسيار پرجمعيت بود و در نتيجه، او روابط خانوادگي خود را با مادربزرگش و يكي از خواهرانش، «آئوما» - از زن دوم پدر- كه در برنامه تبليغات انتخاباتي، او را همراهي كرد، ادامه داد. اوباما همچنين از ازدواج دوم مادرش با لولو سوئتورو اندونزيايي ، خواهر ديگري به نام «مايا» دارد. اوباما در اين تصوير كه در 9 سالگي او در سال 1970 گرفته شده است، با خواهر ناتني اش در اندونزي ديده مي شود.

 


 

در جامعه اي همچون امريكا، تعجب آور است كه اعتراف نامزد دموكرات انتخابات رياست جمهوري را در باره صرف الكل، ماري جوانا و كوكائين در دوران دبيرستان با نگاه عفو و بخشش پذيرفته است. او در دانشگاه از اين رفتارها دست برداشت و پس از اخذ ليسانس علوم سياسي از دانشگاه كلمبيا، در رشته حقوق در دانشگاه هاروارد تحصيل كرد و در آنجا دكترا گرفت.

 


 

باراك اوباما كار خود را در شيكاگو شروع كرد و در همانجا با همسرش ، «ميشل روبينسون» آشنا شد. آنها در اكتبر 1992 با يكديگر ازدواج كردند.

 


 

ثمره ازدواج اوباما با ميشل دو دختر است: ماليا آن كه در سال 1999 متولد شد و ناتاشا در سال 2001 . ميشل زني شيك، باهوش و بدون لكنت در زبان توصيف مي شود و تا پيش از فعال شدن اوباما در عرصه سياسي، از نظر درآمد و شهرت از او جلوتر بود.

 


 

وقتي كه اوباما به ميشل گفت كه مي خواهد در عرصه انتخابات رياست جمهوري حاضر شود، او اين چالش را پذيرفت اما با يك شرط: بايد اوباما دست از سيگار كشيدن بردارد. اوباما پذيرفت و با هيلاري كلينتون كه در صدد بود اولين رييس جمهوري زن امريكا باشد ، در درون حزب دموكرات به رقابت برخاست. اوباما در سوم ژوئن 2008 حد نصاب دو هزار و 118 راي نمايندگان حزب را كه براي نامزدي وي از طرف حزب لازم بود، تصاحب كرد و هيلاري را از سر راه برداشت.

 


 

با وجود همه آنچه كه گفته مي شود، باراك حسين اوباما مسلمان نيست. او مسيحي است و در طول سالها، جرمياه ورايت كه او را در تصوير مي بينيد، راهنماي روحاني او در كليساي كوچك «ترينيتي يونايتد» بوده است. اوباما در اين كليسا ازدواج كرد و فرزندانش را غسل تعميد داد، اما بعدها رابطه او با اين كشيش به دليل سخنان نژادپرستانه وي قطع شد.

 


 

واقعي يا تصنعي، اوباما تلاش كرده است هر روز بيش از گذشته خود را طبيعي و با مردم جلوه دهد و در ميان آنها و با آنها باشد. او در خيابان بستني مي خورد و در بار با دوستانش مي نشيند. در تصوير، او را با جو بايدن معاونش و همسران آن دو پس از صرف صبحانه در يك رستوران در بوئاردمن در ايالت اوهايو مي بينيد.

 


 

اوباما در جريان تبليغات انتخاباتي خود، يك چرخش اروپايي نيز داشت و در برلين پايتخت آلمان با استقبال بسيار از سوي مردم روبرو شد. او در قلب استراتژيك اروپا از لزوم تغيير در سياستهاي امريكا، اميد به آينده و لزوم از ميان برداشتن ديوارها براي يافتن آينده اي بهتر سخن گفت.

 


 

اوباما در اجتماع 80 هزار نفر در شهر دنور مركز ايالت كلرادو امريكا در آگوست 2008 فرياد زد: امريكا، ما مي توانيم تو را بهتر بسازيم.

 


 

اوباما وعده داده است ماليات 95 درصد خانواده هاي كارگر را كاهش دهد. وابستگي امريكا را به نفت خاورميانه ظرف 10 سال قطع كند. به سرمايه گذاري در زمينه انرژيهاي تجديدپذير روي آورد، با خروج يك تا دو يگان نظامي در هر ماه، به صورت مسئولانه به جنگ عراق پايان بخشد و بدون قيد و شرط، با ايران مذاكره كند.

The image “http://blog.engage.com/wp-content/uploads/2008/01/obama.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

http://i33.tinypic.com/msbuhs.jpg

 

The image “http://www.vanityfair.com/images/politics/2008/03/poar01_obama0803.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

 
http://vermontersforobama.org/images/2006-obama-holiday-card.jpg

 

 

 

 
http://www.polichicksonline.com/Barack%20and%20Michelle%20Obama%20in%20in%20pink.jpg
 
 
The image “http://dcpox.com/blog/wp-content/uploads/2008/04/obama4.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

http://www.coxandforkum.com/archives/CARI.Obama.gif

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/08/21 و ساعت 7:9 بعد از ظهر |
توصیه ای برای جلوگیری از سرماخوردگی
 

The common cold (Image: woman sneezing)

چگونه از بروز سرماخوردگی جلوگیری کنیم؟

با شروع فصل سرما هجوم افراد برای تزریق واکسن سرماخوردگی زیاد شده است. همه به امید گذراندن زمستانی بدون بیماری درد تزریق این واکسن را تحمل می‌کنند ولی این ماده تا چه اندازه می‌تواند بدن را در مقابل انواع میکروبها و ویروسهای اطراف ما مقاوم نماید؟ در این مقاله سعی کردم نکاتی را که در کاهش ابتلا به سرما خوردگی موثر هستند جمع آوری کنم. این نکات نه تنها برای سرما خوردگی بلکه در پیشگیری از سایر عفونتهای مربوط به فصل سرما تاثیر بسزایی دارند. با پیروی از این چند نکته زمستانی سالم را سپری کنید.

1-    دستانتان را خوب بشویید: بیشتر ویروسها و میکروبها در اثر تماس مستقیم پخش می‌شوند. اگر ترشحات مخاطی بیمار بطور اتفاقی بر روی لیوان آب، کنترل تلویزیون، تلفن، یا هر وسیله دیگری افتاده باشد و شما به همان وسایل دست زده باشید، ویروسها به دستان شما هم منتقل می‌شوند. این عوامل بیماریزا ممکن است ساعتها و حتی هفته‌ها بر روی دست شما زنده بمانند. پس سعی کنید به طور مرتب دستان خود را بشوئید. حتی اگر جایی برای دست شستن نداشتید، دستهای خود را حداقل به مدت یک دقیقه محکم به هم بمالید تا در اثر حرارت ناشی از اصطکاک بیشتر این ویروسها از بین بروند. ژلهای پاک کننده دست هم می‌توانند این اثر را داشته باشند.

2-    هرگز جلوی سرفه یا عطسه خود را با دست خالی نگیرید: همیشه از زمان بچگی به ما گفته شده است که در موقع سرفه یا عطسه جلوی دهان خود را بگیریم. سعی کنید برای این کار از دستمال کاغذی استفاده کنید و بلافاصله آن دستمال را دور بیاندازید. اگر احیانا احساس کردید که عطسه یا سرفه شما بزودی خواهد آمد و دستمالی در اختیار ندارید، صورت خود را در جهتی که کسی نباشد قرار داده و در هوا عطسه کنید. با انجام این کارهای ساده از ابتلای دیگران به بیماری جلوگیری خواهیم کرد.

3-    تا حد امکان از لمس صورت خود بپرهیزید: ویروس سرماخوردگی و آنلفوآنزا از طریق چشمها، دهان و بینی وارد بدن می‌شود. بچه‌ای که به میزان بیش از اندازه صورت خود را مالش می‌دهد نسبت به دیگر کودکان هم سن خود از استعداد بیشتری برای ابتلا به سرماخوردگی برخوردار هستند. با ورود بیماری سرماخوردگی توسط این کودک به خانه، دیگر اعضای خانواده نیز مبتلا خواهند شد. پس با ایجاد تغییری کوچک در رفتار یک کودک می‌توان یک خانواده را مصون نمود.

4-    مایعات زیاد بنوشید: آب شستشوی کاملی برای بدن انجام می‌دهد و از یک طرف تمام سموم را از بدن خارج می‌کند و از طرف دیگر محیط سالمتری برای فعالیت سلولهای بدن از جمله سلولهای ایمنی فراهم می‌آورد. یک انسان بالغ بطور طبیعی در طول روز به 8 لیوان مایع نیاز دارد. یک راه ساده برای فهمیدن اینکه آیا میزان مایع بدن ما کافی است وجود دارد. اگر رنگ ادرار به مانند آب بی‌رنگ و شفاف باشد، نشانه این است که میزان مایع کافی در طول روز مصرف می‌شود. هرچه رنگ ادرار تیره تر باشد، باید مایع بیشتری بنوشید.

5-    حمام گرم را فراموش نکنید: در یک تحقیق انجام شده در سال 1989 در آلمان نشان داده شد که با هفته‌ای دوبار حمام گرم می‌توان میزان بروز سرماخوردگی را به نصف کاهش داد. ورود بخار داغ به مجاری تنفسی در حمام باعث نابودی ویروسها در این مجاری شده احتمال بروز سرماخوردگی را کاهش می‌دهد.

6-    در هوای تازه نفس بکشید: ورود هوای تازه به مجاری تنفسی بخصوص در فصل سرما از اهمیت بالایی برخوردار است. بخاری، شومینه و سیستمهای هواساز گرم باعث خشکی هوا شده و دستگاه تنفسی را مستعد ابتلا به سرماخوردگی و آنفلوانزا می‌کند. از طرف دیگر در هوای سرد تراکم جمعیت در فضاهای بسته بیشتر می‌شود که گردش ویروسها در هوای اتاق را افزایش می‌دهد. به این ترتیب با تعویض هوای اتاق یا خروج از اتاق احتمال ورود ویروسها به دستگاه تنفسی کمتر می‌شود.

7-    بطور منظم ورزش کنید: با ورزش ضربان قلب افزایش یافته، مقدار خون بیشتری به داخل رگها پمپ می‌شود. از طرف دیگر سرعت تنفس هم بیشتر می‌شود و میزان اکسیژن خون هم افزایش می‌یابد. به این ترتیب تعداد سلولهای ایمنی از بین برنده ویروسها هم بیشتر می‌شوند.

8-    سبزیجات زیاد مصرف کنید: سبزیجات تازه سرشار از ویتامینها بخصوص ویتامین ث هستند. بجای استفاده از قرصهای ویتامین از سبزیجات سبز، زرد و قرمز استفاده کنید که می‌تواند ویتامینهای مورد نیاز را تامین کند.

9-    از خوردن ماست غفلت نکنید: پژوهشها نشان داده‌اند که مصرف روزانه یک لیوان ماست کم چرب احتمال ابتلا به سرماخوردگی را تا 25 درصد کاهش می‌دهد. میکروبهای موجود در ماست سیستم ایمنی را فعال کرده مانع از نفوذ ویروسها به بدن می‌شوند.

10-  سیگار نکشید: تحقیقات نشان داده‌اند که سیگاریها به سرماخوردگی شدیدتری مبتلا می‌شوند. دود سیگار سیستم ایمنی را مختل و مخاط تنفسی را خشک می‌کند. به این ترتیب بدن مستعد ابتلا به ویروس می‌شود. بیماران سیگاری نیز خیلی دیر بهبود پیدا می‌کنند که علت آن هم ضعف سیستم ایمنی است. یک نخ سیگار می‌تواند دستگاه تنفسی را به مدت 30 تا 40 دقیقه بی‌دفاع کند.

11-  الکل ننوشید: الکل نیز سیستم دفاعی بدن را مختل می‌کند. در مصرف کنندگان الکل علاوه بر ابتلا به عفونتهای اولیه، احتمال بروز عوارض شدید ناشی از عفونتها نیز بیشتر می‌شود. از طرف دیگر الکل آب بدن را کم می‌کند.

12-  استراحت کنید: استراحت کافی سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند. استراحت و آرامش فکری و بدنی باعث ترشح ماده‌ای بنام اینترلوکین در جریان خون می‌شود. این ماده یکی از مهمترین عوامل محافظتی بدن در مقابل ویروسها می‌باشد. در این فصل سرما سعی کنید حداقل 30 دقیقه در روز به آرامش کامل برسید. بدست آوردن آرامش یک هنر است که قابل یادگیری است. بعضی از افراد سعی می‌کنند استراحت کنند اما درعوض انرژی بیشتری را صرف می‌کنند و خسته تر می‌شوند که در نتیجه تغییری در سیستم ایمنی بدن آنها ایجاد نخواهد شد.


+ نوشته شده توسط خانی در 87/08/15 و ساعت 11:10 قبل از ظهر |
یک بازی فوق العاده جالب و باورنکردنی
 

یکی از موارد جذاب کننده برای خیلی ها ، همواره فال و طالع بینی بوده ...

شاید هم ارتباط تنگاتنگی با بحث و مقوله روانشناسی افراد داشته که بعضا خیلی از فالها درست از آب دراومده ...

من شخصا این فالهای عجیب غریبی که هر روزنامه مجله و ... چاپ میکنه نمیپسندم و معتقدم فال ایرانی باید قدمتی ایرانی داشته باشه ... مثلا فال حافظ و سعدی بسیار مقدس تر از فالهای دیگه میباشند....

بگذریم ...

ولی باید برای خیلی از شماها جذاب باشه ...

 

پس بسم الله....

حالا یه سری به ادامه مطلب بزنید شما هم امتحان کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/21 و ساعت 6:59 بعد از ظهر |
روایتی از امام رضا علیه السلام درباره ی یکی از پیامبران
 

 عزّوجل به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود:چون صبح کردی نخستین چیزی را که با آن رو به رو شدی بخور و دومّین چیز را مخفی کن و سومین را پذیرا شو(پناه ده)و چهارمین را نومید مکن و از پنجمی بگریز.

صبح که شد آن پیامبر به را افتاد و با کوه سیاه بزرگی رو به رو شد.ایستاد و گفت: پروردگارم عزّو وجل مرا فرموده است که این را بخورم و متحیّر ماند،ولی به خود آمد و گفت:پروردگارم،جلّ جلاله، مرا به کاری که توانش را ندارم فرمان نمی دهد.لذا به طرف کوه رفت تا آن را بخورد. هر چه به آن نزدیک می شد،کوه کوچکتر می گشت و وقتی به آن رسید کوه را لقمه ای یافت و آن را خورد و دید خوشمزه ترین چیزی است که تا کنون خورده است.

سپس به راهش ادامه داد و تشتی زریّن یافت،به خود گفت:پروردگارم فرموده است که این را پنهان کنم.پس گودالی کند و تشت را در آن گذاشت و رویش خاک ریخت و آن گاه به راهش ادامه داد.

........

بقیه اشو براتون تو ادامه مطلب گذاشتم ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/20 و ساعت 1:32 بعد از ظهر |
آفلاین هایی از جنس سخنان طنز بزرگان جهان
 

براي كك ها تفاوتي نمي كند كه روي بدن يك نابغه بنشينند يا يك آدمِ معمولي.
مردانِ بزرگ هميشه مرتكب اشتباهاتي بزرگ تر از خود ميشوند.
كساني كه بعضي اوقات در زندگي شان دست به ديوانگي نمي زنند آنقدر ها هم كه تصور ميكنند عاقل نيستند !!
عمیق ترین نیاز بشر غلبه بر تنهایی است.
اكثرِ آدم ها وقتي تظاهر به نجابت ميكنند كه قدرت بدي كردن را ندارند !!
چيزي كه كاملا درست باشد كاملا مسخره است !!
به خرافات اعتقاد دارند تا عامه ... ببخشيد ، آدمهايي كه كمي فكر ميكنند !!
چطور ميشود يك ميليون دلار به دست آورد ؟ ساده است كافيست نهصد هزار دلار وجه نقد داشته باشيد .. !!
زندگي كاري است كه وقتي خواب نيستيد مجبوريد انجام دهيد !!
تجربه معلمِ سخت گيري است ، چون هميشه قبل از درس دادن امتحان ميگيرد !!
اگر من مردِ بزرگي هستم ، پس اكثريت قريب به اتفاق آدم هاي بزرگِ تاريخ شياداني بي شرم بوده اند !!
وطن پرستي زماني است كه شما جان خود را به خطر مي اندازيد ، نه زماني كه كيف پول خود را به خطر مي اندازيد !!
انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عميق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است
مشكلات خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر
كسي كه از هيچ چيز كوچكي خوشحال نمي شود ، هيچگاه خوشبخت نخواهد شد
تو، قطعه زنجیر نوری که همان کائنات است، می باشی. در واقع تو بخشی از خداوندی.تحصيلكرده ها بيشتر
اگر موفقيت با يك انفجار ناگهاني به دست نمي آيد براي به دست آوردن ان ، شما بايستي ذره ذره در آتش بسوزيد !!


+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/12 و ساعت 9:59 بعد از ظهر |
گزارش تصويري از حضور گلشيفته در هاليوود
 

         

پس از آنکه سایت سینمایی معتبر imdb نام گلشیفته فراهانی را به جمع بازیگران این فیلم اضافه کرد، کمپانی برادران وارنر هم چهارشنبه شب در تریلر جدیدی که از فیلم منتشر کرد تصاویری از بازی فراهانی را قرار داد تا سرانجام شایعه یی که یک سال است در محافل سینمایی و رسانه یی به گوش می رسد، تایید شود.

       
 

فیلم بر مبنای کتابی به همین نام نوشته دیوید ایگناتیوس یادداشت نویس معروف روزنامه واشنگتن پست ساخته شده است. این کتاب آوریل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سینمایی آن توسط کمپانی معروف برادران وارنر خریداری شد.

          
 

رمان «مجموعه دروغ ها» مضمونی در ارتباط با مبارزه با تروریسم دارد و داستان یک مامور سیا به نام راجر فریس است که برای پیدا کردن یک تروریست مهم از سران القاعده به نام «سلیمان» به اردن می رود. کتاب تا حدودی به نقد سیاست های مداخله گرایانه آمریکا می پردازد و در مجموع اثر منتقدانه یی محسوب می شود.

         

در برگردان سینمایی این رمان تغییراتی ایجاد می شود که یکی از مهم ترین آنها اضافه شدن شخصیتی به نام «عایشه» است که در داستان اصلی با نام «آلیس» وجود داشت. شخصیتی که قهرمان داستان در جریان پیدا کردن سلیمان دلباخته اش می شود.

         
 

گلشیفته فراهانی ایفاگر نقش عایشه است در حالی که نقش نخست فیلم را لئوناردو دی کاپریو بازی می کند و راسل کرو هم بازیگر نقش مهم دیگری در فیلم است.

         
 

فیلمبرداری فیلم سال گذشته آغاز شد و بخش های مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فیلمبرداری شده است. گفته می شود بعد از انتخاب گلشیفته فراهانی برای بازی در فیلم سازندگان آن تغییراتی در فیلمنامه اولیه انجام داده اند تا حضور فراهانی در فیلم با موازین خاص حقوقی و قانونی کشور در تضاد نباشد.


+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/08 و ساعت 10:0 قبل از ظهر |
فقط خانم ها بخوانند!
 

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روب رو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

 

اگه کنجکاوی دنبالشو تو ادامه مطلب ببینید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/07 و ساعت 11:45 بعد از ظهر |
فال ماهانه مهــــــــر
 

 

فروردين ماه :  بعد از مدتهای طولاني متوجه خواهيد شد که کسي که مورد اعتماد شما بوده است نسبت به شما احساسي عاشقانه دارد. عجولانه قضاوت نکنيد و برای قبول اين احساس بزرگ سعي کنيد تلاش مثبتي بکنيد. موقعيت مالي ممکن است تغيير بخصوصي نداشته باشد ولي نگراني نيز ايجاد نخواهد نمود. موقعيت سفری چند روزه و تفريحي را از دست ندهيد. از طرف بچه ها فوق العاده خوشحال خواهيد شد و متاهلين نيز با تمام تلاششان نخواهند توانست بر سوءتفاهمات غلبه نمايند.

ارديبهشت ماه: وسوسه آلوده شدن در جر و بحثهای بيهوده با همکاران، همکلاسيها و حتي افراد خانواده خواهيد گشت. سعي کنيد در قضاوت نمودن يکطرفه تصميم گيری ننماييد. شانس مسافرت بخاطر رشته فعاليتتان وجود دارد که ميتواند نقش بسيار مثبتي را در آرام نمودن اعصابتان بازی کند ولي متاهلين روزی نخواهد بود که بخاطر بچه ها و مسائل مالي بيهوده سربسر هم نگذارند. اين ماه دوره مثبتي برای گرفتن وام و قرض نميباشد.
 

بقیه اشو گذاشتم تو ادامه مطلب حتما بخونید جالبه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/05 و ساعت 1:33 بعد از ظهر |
دعای هفته
 

خدايا...پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که  بتوانم پنچره ی دلم راروبه حقيقت بگشايم...

خدايا...ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه ديری است دراين قفس زندانی است، دراسمان آبی عشق توپروازدهم...

خدايا..پروردگارا...ياريم کن که شوق پروازراهميشه درخود زنده نگهدارم .....

خدايا...توخود می دانی که بدترين دردبرای يک انسان دورماندن ازحقيقت خويشتن  ورهاشدن درگرداب فراموشی وسردرگمی است...پس توای کردگار بی همتا مرا ياری کن که به حقيقت انسان بودن پی ببرم تابتوانم روزبه روزبه تو که سر چشمه تمام

حقيقت هايی نزديک ونزديکتر شوم....

 

خدايا...هميشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فرياد می زنم:

خدايا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...

خدايا،شرمنده ام اززيادی گناهاني که انجام داده ام ،شرمنده ام.

خدايا از قدر نشناسی خودم ، ازاين که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

خدايا چه بگويم ازکدامين گناهم نزد توطلب عفوکنم.خدايابه کدامين گناه اشک شرم ازديده جاری سازم.هروقت که خواستم زبان به حمد وثنايت بگشايم.اشک در ديدگانم جمع شدوبغض شرم وپشيمانی ازگناهان ديگرمجال سخن گفتنم نداد.

 

خدايا ،مرا ازاين منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.به اين پرنده ي اسير پروبالی ده تا خودش راازاين قفس رهايی بخشد وطعم آزادی ورهايی را تجربه کند .

خدايا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای يک لحظه آنچه باشم که تومی خواهي خدايا، چگونه می توانم روی به سوی تو بياورم وزبان به حمدوثنايت بگشايم درحالی که خودازکرده خويش آگاهم .چگونه می توانم دوستارتوباشم درحالی که برعهد وپيمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام. چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصيان دردرونم فروزان است. بارلاها،چگونه می توانم روی بهتوبه آورم درحالی که اسيرهواهای نفسانی خويشم.

 

 

بارلاها،توازعلاقه ی من نسبت به خودات آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسيدن توام ولی هروقت که تصميم گرفتم که به سوی توبيايم گناه به سراغم آمدومراازتو دورساخت.

هميشه آرزويم اين بوده است که حتی برای يک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم که تو می پسندی ولی افسوس اين نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزورابه من نداده است.

بارلاها، می ترسم، ازخويش وازاين سرنوشتی درانتظارمن است می ترسم.ازاين بيابان وشوره زاری که درپيش روی من است می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بيا يدآرزوی رسيدن به تورااين باراوارمن بستاند. پس ای پروردگاربی همتا  به لطف وکرم خويش مراازمرداب رهايی ده وتوانی ده خويشتن را از هرچه بدی است پاک کنم.

خدايا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/07/01 و ساعت 11:9 بعد از ظهر |
فال روز 25 شهریور ماه 87
 

متولدين فروردين: با توجه به اینکه شهامت در ذات شما نهادینه شده است باد بدون کمترین هراس، به جنگ گرفتاریها و مشکلات خانوادگی بروید. رویداد تازه ای در ارتباط با ......

 

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/06/25 و ساعت 12:7 بعد از ظهر |
فال روز 24 شهریور ماه 87
 

متولدين فروردين: یک دیدار در انتظار شماست، بگذارید همه چیز روال عادی خود را سپری کند. مجرد یا متاهل که باشید به هر حال برای یک فروردین ماهی نمره ی رابطه ی احساسی شما در این روزها 20 ارزیابی شده است.


 ارديبهشت ماه: اطرافيان متولد اين ماه را دو گروه متفاوت تشکيل ميدهند، آدم هايي که قدرشناس و رفيق و همراه هستند و آدم هايي که فقط به جنبه های مادی و برداشت شخصي خود اهميت ميدهند و در اصل اين گروه دارای خصوصيات يک همراه، شريک و همکار خوب نيستند و بايد تنها به همکاری موقت با آنها انديشيد. درصدی از متولدين اين ماه در زندگي زناشوئي باشانس بلندی همراهند و برخي نيز در سالهای پيری با نامرادی و شکست عاطفي روبرو ميشوند. امروز خبر سفری که به زودی برای شما به وقوع خواهد پیوست را میشونید.

...

بقیه ماهها رو تو ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/06/24 و ساعت 10:29 قبل از ظهر |
آیا میدانستید؟
 

آيا ميدانستيد كه پل خواجو در زمان سلاطين صفويه در اصفهان ساخته شده است ؟

آيا ميدانستيد كه گوش و بيني در تمام طول عمر انسان در حال رشد ميباشد و بزرگتر ميشود ؟

آيا ميدانستيد كه نام پايتخت قرقيزستان بيشکک است و مساحت آن از استان کرمان کمتر است ؟

آيا ميدانستيد كه بيش از صد ميليــــــــارد کهکشان تا به اکنون در جهان شناسايي شده اند ؟

آيا ميدانستيد که اسب ماده سي دندان و اسب نر سي و شش دندان دارد ؟

آيا ميدانستيد که سياره اورانوس پانزده قمر ? ماه ? دارد ؟

آيا ميدانستيد که زمين از حيث بزرگي پنجمين و از حيث فاصله با خورشيد، سومين سياره منظومه شمسي است؟

آيا ميدانستيد که کنگوکينشاسا همان کشور زئير ميباشد ؟

آيا ميدانستيد که زهر مار کبری بيشتر بر روی مراکز تنفسی اثر کرده و باعث خفگی صيد می‌شود ؟

آيا ميدانستيد که بيشتر سردردهای معمولي از کم نوشيدن آب ميباشد ؟

آيا ميدانستيد كه کشور بلغارستان از نصف استان کرمان هم کوچکتر است ؟

آيا ميدانستيد كه اندونزی چهارمين کشور پر جمعيت دنيا بعد از چين و هند و آمريکا مي باشد ؟

آيا ميدانستيد که ايراني ها روزانه بطور متوسط حتي نصف استکان هم شير نــــــميخورند ؟

 

بقیه اش تو ادامه مطلب هست ببینید خیلی جالبه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/06/12 و ساعت 3:2 بعد از ظهر |
عشق به زندگی اینجوری باید باشه
 

پزشکان در سنگاپور برای نجات زندگی یک فرد ناچار به قطع نیمه پایین بدن او شدند. وی پس از آنکه نیمی از بدن خود را به علت عفونت شدید از دست داد تا بحال مدتها است که با ویلچر زندگی میکند....

         مردی که با نصف بالایی بدن خود زندگی میکند. - 7 تصویر

بقیه اشو در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/06/07 و ساعت 9:28 قبل از ظهر |
14 روش براي بهتر ساختن اتاق خواب
 

بیشتر لذت بردن از زندگی با رعایت نکاتی کوچیک 

سؤالي كه در ابتداي كار ممكن است براي شما پيش بيايد اين است كه چطور مي توان اين كار را به درستي انجام داد. خيلي راحت ، فقط كافي است كه روش هاي توصيه شده را اجرا كنيد.

1. كشف مدل هاي مورد نظر:زماني كه براي خريد وسائل به فروشگاه مي رويد مطمئناً هر آنچه را كه دوست داريد تهيه مي كنيد ، اما اغلب طراحان و مهندسين معمار رنگ ها و طرح هايي را توصيه مي كنند كه در حين ورود به اتاق خواب شما را تحت تأثير قرار مي دهد.

 بقیه اشو تو ادامه مطلب حتما ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/29 و ساعت 6:25 بعد از ظهر |
اخبار از ایران
 

8 میلیارد تومان برای این نتایج هزینه کرده ایم! بد باخته ایم 

دبیر کل کمیته ملی المپیک با ابراز نارضایتی از عملکرد ورزشکاران ایران در هفته اول بیست و نهمین دوره بازیهای المپیک گفت: برای آماده سازی کاروان ورزشی کشورمان 8 میلیارد تومان هزینه کرده ایم.

به گزارش خبرنگار مهر، علی کفاشیان که صبح امروز در حاشیه نشست خبری محمد بن همام با خبرنگاران گفتگو می کرد ضمن بیان این مطلب به کسب نتایج ضعیف ورزشکاران ایران در المپیک اعتراف کرد و گفت: عملکرد کاروان ما تا به حال رضایت بخش نبوده است. ما پیش بینی می کردیم در یک هفته اول دو، سه و حتی چهار مدال در رشته های کشتی ، جودو و پرتاب دیسک بگیریم اما ورزشکاران این رشته ها در حد انتظار ظاهر نشدند و پیش بینی ما برعکس شد.

وی افزود: برای خود ما هم جای تعجب دارد که چرا ورزشکارانی مثل سوریان و حدادی که در حد قهرمانی جهان هستند در این مسابقات اینقدر ضعیف و دور از انتظار ظاهر شدند و حتی نتوانستند عملکرد گذشته را داشته باشند. اینها ورزشکاران استثنایی ما بودند اما متاسفانه مطابق با انتظارات ظاهر نشدند.

دبیرکل کمیته ملی المپیک افزود: ناکامی کاروان ورزشی ایران تا به حال را قبول داریم اما واقعیت این است که تا وقتی به تک ستاره ها دل ببندیم نتیجه اش همین می شود.

وی ادامه داد: با این شرایط منتظر نتایج هفته دوم هستیم و امیدواریم بتوانیم مدال کسب کنیم. البته حتی اگر در هفته دوم هم مدال بگیریم و موفق باشیم دلیل نمی شود که ناکامی های هفته اول را فراموش کنیم. این ناکامی ها باید ریشه یابی و بررسی شود و همه آنهایی که در کار آماده سازی و نظارت المپیک سهیم بوده اند باید پاسخگو باشند. 

علی کفاشیان در پاسخ به این پرسش که با این شرایط آیا هنوز هم به موفقیت در بازیهای آسیایی 2010 گوانگجو امیدوار هستید گفت: ما در دوره گذشته بازیهای آسیایی ششم شدیم و این پتانسیل را داریم که یا همان عنوان ششم را تکرار کنیم یا به عنوان بهتری دست پیدا کنیم.

دبیر کمیته ملی المپیک در ادامه با اشاره به هزینه هایی که برای آماده سازی کاروان ورزشی ایران صورت گرفته است خاطر نشان کرد: کمیته ملی المپیک برای ورزشکاران المپیکی 8 میلیارد تومان هزینه کرده است و از بین همه ورزشکارانی که این هزینه شامل آنها شده است تعدادی به عنوان نمایندگان ایران راهی المپیک شدند اما متاسفانه انتظارات برآورده نشد به جای باختن باید بگویم بد باخته ایم.

کفاشیان با تاکید بر نتایج ضعیف کاروان ایران گفت: هر چند از نظر کسب سهمیه ورودی خوب عمل کردیم اما در نتیجه گیری ضعیف عمل کرده ایم. حالا باید بررسی کنیم ببینیم چرا نسبت به دوره قبل افت داشته ایم. 

وی افزود: ورزشکاران ما در چهار سال گذشته عملکرد کم نوسانی داشته اند اما اینکه در المپیک چنین نتایجی گرفته اند و این همه نوسان داشته اند اصلا قابل قبول و پذیرفتنی نیست و باید بررسی شود.

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/26 و ساعت 9:14 بعد از ظهر |
چند تا جمله از بزرگان دنیا
 

معجزه اين نيست كه روي اب راه برويم . معجزه اين است كه روي زمين سبز در لحظه اكنون قدم بزنيم از ارامش و ان زيبايي كه هم اكنون وجود دارد لذت ببريم ... تنها كاري كه بايد بكنيم يافتن راهي است كه جسم و ذهن خود را به لحظه اكنون بازگردانيم تا انچه را كه اسباب طراوت شفا و حيرت است پيدا كنيم . 

(تيش نات هام ) 

 

در بن بست هم راه برای پرواز یاد است پس پرواز را بیاموز .

 

ان كس كه امروز را از دست داد فردا را نخواهد يافت..(شانينگ)

 

ادمي ساخته افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز انديشيديد...(موريس متر لينگ)

 

تا خود را از هر جهت شايسته و كامل نديده اي قضاوت نكن ..................................(پوشكين)


+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/26 و ساعت 9:10 بعد از ظهر |
جملاتی از بزرگان
 

حضرت  امام جعفر عليه السلام:

گريستن و بی تابی کردن در تمام ناملايمات و مصايب ناپسند است، مگر در مصيبت حسين بن علی عليه السلام که آدمی در اين گريه و جزع، پاداش نيز خواهد داشت.

 

و از بزرگی اینچنین امده:

مصاحبت با خردمند گنج است و معاشرت با جاهل باعث تعب و رنج 

 

 

دکتر علی شریعتی

 

خداوندا من برروی زمین چیزی دارم که تو در عرش کبریاییت نداری .

من چون تویی دارم و تو چون خود نداری

 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/22 و ساعت 2:4 بعد از ظهر |
انسان واقعی بودن مهم است
 

 وصیتنامه داماد کوروش کبیر خطاب به فرزندش

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

 

بقیه این رو تو ادامه مطلب حتما بخونید قول میدم پشیمون نشید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/21 و ساعت 11:11 قبل از ظهر |
دعا
 

                              

دعا كبوتر عشق است ، بال و پر دارد

بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب

كه روزگار، بسي فتنه زير سر دارد

بخوان دعاي فرج را ولي به قلب صبور

كه صبر ، ميوه شيرين تر از ظفر دارد

بخوان دعاي فرج را که با شکسته دلان

نسيم لطف خدا ، انس بيشتر دارد

بخوان دعاي فرج را و نااميد مباش

بهشت پاك اجابت ، هزار در دارد

بخوان دعاي فرج را که صبح نزديک است

خداي را، شب يلداي غم سحر دارد

بخوان دعاي فرج رابه شوق روز وصال

مسافر دل ما ، نيت سفر دارد

+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/14 و ساعت 8:16 قبل از ظهر |
مدلهای لباس ایرانی قشنگ
 

The image “http://tinypic.info/files/re6xsr79z2k4mka7bm34.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/wjr0f860vaceu7xow3y1.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/wbj8twxa6jin9skg3jmd.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/ewbh7ihf85wm2hcckft7.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/5a9j5lwykobeqnkuqk2b.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/svi9nbz1d1uu49oaiuov.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/y0brhys2rlcbt6t0h0nr.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/51likuqi6uwkhng3m3jm.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/orcqdbobikbmmt04jjg5.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/4300hnvkw28urzh0psa6.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/xumknkhcrtbhelym674e.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/06 و ساعت 6:14 بعد از ظهر |
ركوردهاي جهاني دوقلوها
 

قدبلندترين دوقلوهاي جهان

مردان: دوقلوهاي (52/223 سانتي‌متري) به نام‌هاي مايكل و جيمز لانيير از ايالت ميشيگان

زنان: دوقلوهاي (1/292 سانتي‌متري)

به نام‌هاي هيدي و هيتر بورگ

كم‌وزن‌ترين دوقلوزايي جهان‏

كم‌وزن‌ترين تولد ثبت شده براي دوقلوهاي زنده مانده، 847 گرم مي‌باشد كه متعلق است به دوقلوهاي هندي به نام‌هاي هيبا(580 گرم) و رومايسا (260 گرم) كه در مركز پزشكي دانشگاه لويولا در 19 سپتامبر 2004 پس از 25 هفته و 6 روز بارداري به شيوه سزارين به دنيا آمدند.

مسن‌ترين دوقلوهاي زن جهان‏

كين‌ ناريتا و جين كاني (متولد 1 آگوست 1892) ـ كه نامشان به معني طلا و نقره مي‌باشد ـ اهل ناگوياي ژاپن، مسن‌ترين دوقلوهايي مي‌باشند كه نامشان در ركوردهاي جهاني گينس ثبت گرديده است. در 3 ژانويه 2000 بر اثر عارضه قلبي، در سن 107 سالگي فوت كردند. كين داراي 11 فرزند و چندين نوه، هفت نبيره و يك نتيجه بود. جين نيز داري 5 فرزند، 4 نوه و 9 نبيره بود.

مسن‌ترين دوقلوهاي دنيا

زنان: دوقلوهاي 103 ساله به نام‌هاي لورا و ليليان بوچر در ايالت ميشيگان

مردان: دوقلوهاي 101 ساله به نام‌هاي شرمن و شريدان اورت از ايالت اورگان

‏قد كوتاهترين دوقلوهاي جهان‏

مردان: دوقلوهاي (36/86 سانتي‌متري) به نام‌هاي جان و جرج رايس از ايالت فلوريدا

زنان: دوقلوهاي (46/124 سانتي‌متري) به نام‌هاي دورن ويليامز و دارن مك‌گرگور

‏ مسن‌ترين پدر دوقلوها‏

تام لامبرت 78 ساله از روبلين ـ ايالت لوئيزينا ـ كه در سال 1948 صاحب فرزندان دوقلو به نام‌هاي دال و دين شد.

مسن‌‌ترين مادر دوقلوها‏

زني 58 ساله كه دوقلوهاي خود را در 8 مارچ 2003 به دنيا آورد.

لارن كوهن 59 ساله از آمريكا كه دوقلوهاي خود را در سال 2004 به روش سزارين به دنيا آورد.

پاترييشيا راشبروك 63 ساله انگليسي كه دوقلوهاي خود را در سال 2005 به دنيا اورد.

آدريانا ايليسكو 66 ساله از روماني كه دوقلوهاي خود را در سال 2005 به دنيا آورد (يكي از قل‌ها مرده به دنيا آمد).

بزرگترين تجمع دوقلويي جهان‏

بزرگترين تجمع دوقلويي در جهان، مربوط مي‌شود به تجمع 3961 جفت دوقلوي تايواني در تايپه در 12 نوامبر 1999، كه در حمايت از آسيب‌ديدگان زلزله به وقوع پيوسته در ايسلند، برپا شده بود.‏

بيشترين دانش آموزان دوقلو

در سال تحصيلي 2000- 1999، تعداد 29 جفت دانش‌آ‌موز دوقلو در مدرسه لوئيس مارشال در بروكلين، نيويورك، ايالات متحده آمريكا ثبت‌نام نموده و مشغول به تحصيل بوده‌اند. اين بالاترين حضور دانش‌آموزان دوقلو در يك مدرسه مي‌باشد كه در ركوردهاي جهاني گينس ثبت گرديده است.

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/05/06 و ساعت 5:23 بعد از ظهر |
دانلود آلبوم جدید و زیبای ترکی از امراه Emrah
 

آلبوم جدید و بسیار زیبای Emrah به نام Yelpaze


www.Aria2Music.Net


 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/29 و ساعت 1:33 بعد از ظهر |
دانلود آهنگ جدید و زیبا
 

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای پویا بیاتی اگه گریه بزاره


                   www.Aria2Music.Net

 خداحافظ                        Download

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/29 و ساعت 1:31 بعد از ظهر |
عجایب خلقت(مرد باردار بالاخره زاييد !)
 

مرد باردار بالاخره زاييد !

 

مرد آمريكايي كه پس از ازدواج تصميم به بارداري گرفته بود، نوزاد خود را كه يك دختر است به دنيا آورد.

به گزارش ايسنا، اين مرد آمريكايي به نام توماس بيتي كه 34 سال دارد، ابتدا دختر بدنيا آمد اما پس از مدتي بدليل ناهماهنگي‌هاي جسمي تحت جراحي تغيير جنسيت قرار گرفته و مرد شد.

پس از آن بيتي تصميم به ازدواج گرفت. وي قانونا مرد است اما پزشكان اعضاي توليد مثلي زنانه را پس از جراحي سينه، در بدن او نگه داشتند.

پس از ازدواج همسر بيتي بچه دار نمي‌شد در نتيجه بيتي تصميم گرفت خود اين مسووليت را برعهده بگيرد و مادر شود.

او هم اكنون در بيمارستاني در اورگون، دختري به دنيا آورده و حال هر دوي آنها خوب است.

بيتي با اسپرم يك اهدا كننده ناشناس باردار شده به گفته پزشكان در مركز پزشكي سنت چارلز زايمان طبيعي انجام گرفت.

اما برخي از گزارش‌ها اعلام كردند كه وي تحت عمل سزارين قرار گرفته است.

بيتي وقتي خبر باردراي خود را اعلام كرد تيتر تمام روزنامه‌ها و رسانه‌هاي جهان شد.

وي مي‌گويد: وقتي تغيير جنسيت دادم تصميم گرفتم اعضاي توليد مثلي خود را بر ندارم چون مي‌خواستم يك روز بچه به دنيا بياورم.

او در سن 20 سالگي تصميم گرفت كه به طور قانوني تغيير جنسيت دهد و پنج سال بعد با نانسي همسرش ازدواج كرد.

پزشكان بيتي مي‌گويند؛ نوزاد كاملا سالم است و به گفته آنها اين بارداري كاملا طبيعي بوده است.

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/23 و ساعت 10:57 قبل از ظهر |
ولادت حضرت علی ع و ویژگی های علی ع
 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را 

 

که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را

 

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین


به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را

 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

 

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

 

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

 

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

 

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

بقیه اشو حتما در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/17 و ساعت 8:7 بعد از ظهر |
همه چیزمون باید مادر باشه
 

وقتي که تو ۱ ساله بودي، اون (مادرت) بِهت غذا ميداد و تو رو تر و خشک مي کرد ...
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر مي کردي!
وقتي که تو ۲ ساله بودي، اون، بهت ياد داد تا چه جوري راه بري.
تو هم اين طوري ازش تشکر مي کردي، که  وقتي صدات مي زد، فرار مي کردي!
وقتي که ۳ ساله بودي، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده مي کرد.
تو هم با ريختن ظرف غذات ،کف اتاق،ازش تشکر مي کردي !
وقتي ۴ ساله بودي، اون برات مداد رنگي خريد.
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوري، ازش تشکر مي کردي!
وقتي که ۵ ساله بودي، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به مهد کودک بري.
تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردي !
وقتي که ۶ ساله بودي، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهي مي کرد.
تو هم، با فرياد زدنِ : من نمي خوام برم!، ازش تشکر مي کردي ...!
وقتي که ۷ ساله بودي، اون، برات یک توپ فوتبال خريد.
تو هم، با شکستن پنجره همسايه کناري، ازش تشکر کردي!!!
وقتي که ۸ ساله بودي، اون، برات بستني خريد.
تو هم، با چکوندن (بستني) به تمام لباست، ازش تشکر کردي!
وقتي که ۹ ساله بودي، اون، هزينه کلاس پيانوي تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت براي ياد گيري پيانو، ازش تشکر کردي!
وقتي که ۱۰ ساله بودي، اون، تمام روز رو رانندگي کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره...
تو هم با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کني ازش تشکر کردي !
وقتي که ۱۱ ساله بودي، اون تو و دوستت رو براي ديدن فيلم به سينما برد.
تو هم، ازش تشکر کردي: ازش خواستي که در يه رديف ديگه بشينه !
وقتي که ۱۲ ساله بودي، اون دلسوزانه تو رو از تماشاي بعضي برنامه هاي تلوزِيِونی بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردي: صبر کردي تا از خونه بيرون بره و بعد ...
وقتي که ۱۳ ساله بودي، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کني.
تو هم، ازش تشکر کردي، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه اي نداري!
وقتي که ۱۴ ساله بودي، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستاني تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردي: با فراموش کردن  نوشتن يک نامه ساده !!!
وقتي که ۱۵ ساله بودي، اون از سرِ کار برمي گشت و مي خواست که تو رو در آغوش بگيره و ابراز محبت کنه ...
تو هم، ازش تشکر کردي: با قفل کردن درب اتاقت!
وقتي که ۱۶ ساله بودي، اون بهت رانندگي ياد داد ...
تو هم ،هر وقت که مي تونستي ماشين رو بر مي داشتي و مي رفتي ؛ اینجوری ازش تشکر کردي!
وقتي که ۱۷ ساله بودي،و وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود :
تمام شب رو با تلفن صحبت کردي و، اينطوري ازش تشکر کردي
وقتي که ۱۸ ساله بودي، اون ، در جشن فارغ التحصيلي دبيرستانت، از خوشحالي گريه مي کرد.
تو هم، ازش تشکر کردي،اينطوري که  تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدي!
وقتي که ۱۹ ساله بودي، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردي،:با گفتن خداحافظِ خشک و خالي، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمي خواستي جلوی دوستات خودتو دست و پا چلفتي و بچه ننه نشون بدي!!!
وقتي که ۲۰ ساله بودي، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصي به عنوان همسر مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردي با گفتنِ: به تو ربطي نداره !
وقتي که ۲۱ ساله بودي، اون، بهت پيشنهاد خط مشي براي آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردي: من نمي خوام مثل تو باشم!!!
وقتي که ۲۲ ساله بودي، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردي،ازش پرسيدي که: مي توني هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کني؟!
وقتي که ۲۳ ساله بودي، اون، براي اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردي،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت و قدیمی هستن!
وقتي که ۲۴ ساله بودي، اون دارايي هاي تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده مي خواي با اون ها چي کار کني، ازت سئوال کرد.
تو هم با دريدگي و صدايي (که ناشي از خشم بود) فرياد زدي:مــادررر،لطفا تو کارام دخالت نکن !
وقتي که ۲۵ ساله بودي، اون، کمکت کرد تا هزينه هاي عروسي رو پرداخت کني، و در حالي که گريه مي کرد بهت گفت که: دلم خيلي برات تنگ مي شه...
تو هم ازش تشکر کردي، اينطوري که، يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي!!!
وقتي که ۳۰ ساله بودي، اون، از طريق شخص ديگه اي فهميد که تو بچه دار شدي و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردي، همه چيز ديگه تغيير کرده !!!
وقتي که ۴۰ ساله بودي، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکي از اقوام رو يادآوري کنه.
تو هم با گفتن"من الان خيلي گرفتارم" ازش تشکرکردي!
وقتي که ۵۰ ساله بودي، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون مي شن، ازش تشکر کردي!!!


+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/05 و ساعت 3:0 بعد از ظهر |
یه سری جمله های قشنگ و با معنی
 

من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام.

 

مهربانی ممنوع ! دست سوزنده مشتاقت را در نهانخانه جیبت بگذار تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت میجنگند دوستی مسخره است مهربانی ممنوع

 

 روزگاریست همه عرض بدن میخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پری می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد

 

الو.. الو... سلام الو ... الو... سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟ پس چرا کسی جواب نمیده؟ یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده. بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ... هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم . صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟ فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما... بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛ بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو.. دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا... چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟ آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد... خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ... کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت!

 

1. برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل می شوی. 2.درملاقات های اولیه با دوست جدیدتان،موضوعات غم انگیز و بد گذشته راتعریف نکنید! 3.اگر یکی از دوستانتان از دست شما خیلی عصبانیست، مدتی اورا به حال خودش بگذارید. 4.از این که بهترین دوستانتان در هر شرایطی نظرش نسبت به شما تغییر نخواهد کرد ، مطمئن باشید! 5.بهتر است دوستانتان رافقط برای خودش بخواهید نه به خاطر آنچه که می توانند در اختیار شما بگذارند.

 

در مرز نگاه من از هرسو دیوارها بلند، دیوارها بلند، چون نومیدی بلندند. آیا درون هر دیوار سعادتی هست وسعادتمندی و حسادتی؟- كه چشم اندازها از این گونه مشبـّكند و دیوارها ونگاه در دور دست های نومیدی دیدار می كنند، و آسمان زندانی است از بلور؟

 

 از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد. از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفتگفت : سقوط سلسله ی قلب جوان. از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است . از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است . از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد. از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد

 

 میشه خدارو حس كرد تو لحظه های ساده تو اضطراب عشق و گناه بی اراده بی عشق عمر آدم ، بی اعتقاد میره سال عبادت یك شب به باد میره وقتی كه عشق آخر تصمیمشو بگیره كاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق ، عاشق تر از همیشه هرچی محال میشد با عشق داره میشه ،‌ انگار داره میشه عاشق نباشه آدم ، حتی خدا غریبس از لحظه های حوا ، حوا میمونه و بس نترس اگه دل تو از خواب كهنه پاشه شاید خدا قصتو از نو نوشته باش

 

زنی هنگام بیرون آمدن از خانه , سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند. زن گفت:هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیاید تو و چیزی بخورید. آنها پرسیدند: آیا همسرت در خانه است؟ زن گفت: نه . آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است. مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن . زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمی توانیم باهمدیگر وارد خانه بشویم. زن پرسید: چرا؟ یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره می کرد، گفت: اسم این ثروت است و سپس به پیرمرد دیگر رو کرد و گفت: این یکی موفقیت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط یکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند. زن رفت و آنچه اتفاق افتاده بود را تعریف کرد. شوهر خوشحال شد . گفت: چه خوب!! این یه موقعیت عالیست . ثروت را دعوت می کنیم. بگذار بیاید و خانه را لبریز کند! زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود، گفت: عزیزم! چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟ دختر خانواده که از آن سوی خانه به حرفهای آنها گوش می داد، نزدیک آمد و پیشنهاد داد: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم تا خانه را از وجود خود پر کند؟ شوهر به همسرش گفت: بگذار به حرف دخترمان گوش کنیم پس برو بیرون و عشق را دعوت کن. زن بیرون رفت و به پیرمردها گفت: آن که نامش عشق است ، بیاید و مهمان ما شود. در حالی که عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت، دو پیرمرد دیگر هم دنبال او راه افتادند. زن با تعجب به ثروت و موفقیت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا می آیید؟ این بار پیرمردها با هم پاسخ دادند: اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت کرده بودید، دو تای دیگر بیرون می ماندند، اما شما عشق را دعوت کردید، هر کجا او برود، ما هم با او می رویم. هر کجا عشق باشد، ثروت و موفقیت هم هست!

عشق را با مردم بی دردسر خواهم گذاشت سردر آغوش گناهی تازه تر خواهم گذاشت بی پر و بال از ستبر آسمان خواهم پرید در کبود لانه مشتی بال و پر خواهم گذاشت در به در دنبال یک جو تشنگی خواهم دوید چشمه را با تشنگان در به در خواهم گذاشت تا نگویند این جوان بی رد پایی کوچ کرد دفتری شعرومزاری شعله ور خواهم گذاشت بی صدا در کلبه متروک جان خواهم سپرد مرگ را از رفتن خود بی خبر خواهم گذاشت


+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/02 و ساعت 5:7 بعد از ظهر |
افشاگری عباس پالیزار در دانشگاه بوعلی همدان

 

دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه روز شنبه 14/2/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی کشور زد.. این افشاگری ها که من از روی متن فیلم سخنرانی او استخراج کرده ام به این شرح است:

١- یکی ازآقایان علما آمد گفت یک پسرمعلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم زیر نظر خودم باشد. ما هم موسسه را ثبت کردیم. بعد آمد گفت که اقا من ساپورت مالی می خواهم فلان معدن سنگ دهبید فارس را که بهترین معدن سنگ دنیاست به من بدهید. بعد از چند وقت گفت کم است معدن دیگری در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این آقا چهار معدن را تصاحب کرده به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی. در این زمان دانشجویان با اصرار خواستند که نام این شخص چیست. پالیزار گفت آیت الله امامی کاشانی (عضو شورای نگهبان و یکی از ٤ امام جمعه موقت اما پای ثابت تهران)

٢- آیت الله… آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. بازآقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت.

(دوباره در پی اصرار دانشجویان که نام این آیت الله را میخواستند پالیزار گفت این شخص آیت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علمیه قم است که چاپلوسانه ترین نامه تاریخ جمهوری اسلامی را اخیرا برای رهبر نوشت. او به همراه محمد علی شرعی نماینده مجلس خبرگان استان قم )

3ـ خوب مجددا آقای آیت الله یزدی نامه ای می نویسد برای آقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شما در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد.

4ـ کارخانه ایران خوردو بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی که ماشین به نامشان شد این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید. مثلا یکباره بنیادی به نام بنیاد نهج البلاغه آمد گفت که اقا ما هم 500 تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. حالا فکر می کنید چه کسانی هستند اعضای این بنیاد نهج البلاغه. آقای علی اکبر ناطق نوری. رفیق دوست. عسگر اولادی. حسین دین پرور. معزی

5ـ بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی و بنیادی به نام همگرایی اندیشه هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد “همگرایی اندیشه” متعلق به حجت الاسلام( فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و ایت الله علم الهدی امام جمعه حجاب پرور مشهد است).

6ـ دوازده معدن بزرگ در خراسان متعلق به آیت الله واعظ طبسی است و پرونده المکاسب هم که مربوط به آقازاده واعظ طبسی است.

7ـ قاچاقچی بزرگ فرودگاه پیام که هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد اما هنوز موفق به بازداشتش نمی شدیم چرا که تحت الحمایه آقایی ناطق نوری بود.

8ـ در مورد قاچاق سیگار و اینکه اساسا تولید و قاچاق سیگار تولید توتون ایران را فلج کرده و کارگران این کارخانه ها را بیکار.

9ـ موضوع مهم دیگر که او اشاره کرد در مورد سقوط دو هواپیما و دلایلش بود. یکی شهید کاظمی و دیگری شهید دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدی بود. پرونده ای هزار صفحه ای این را می گوید. ( این که چه کسی در این ماجرا دست داشته حرفی نزد) اما در مورد سقوط هواپیمای شهید کاظمی (فرمانده سابق نیروی زمینی سپاه که حدود دو سال پیش هلیکوپترش در غرب ایران سقوط کرد) شهید کاظمی معدن خاک سرخ هرمز را که متعلق به آیت الله خزعلی بود را به علت تخلفات مسدود کرد. بعد از این ماجرا هواپیمایش سقوط کرد. البته صد در صد مشخص نیست که سقوط هواپیما عمدی بوده یا نه!

10ـ در مورد سلطان شکر و مافیای شکر باید بگویم که آنها حاضر بودند 700 میلیارد بدهند که پرونده را از زیر ضرب بیرون ببرند. در مافیای شکر “مدلل” کارگزار و داماد یکی از علمای اعلام(آیت الله مصباح یزدی و یا مکارم شیرازی) است.

 

 لینک فیلم:

http://www.archive.org/details/efshaghari

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/04/02 و ساعت 3:4 بعد از ظهر |
سنگ سرخورده
 

دست­هام باز می­لرزد. چشم­هام باز خشکیده. شب، باز دراز است. آی! با تو ام! سنگِ سرخورده! دیدی چه شد؟ بادا باد! آی خدا! از تو طلب کرده­ام! یا راهی بگشا، یا چنان کنم که سنگ با شیشه!

 

سه سنگ بر مسیر دیده­ام. این جاده به بقعه­ی بی­کسی می­رسد... و من می­روم تا کبودِ حقارت!

 

آی دیّارانِ دیارِ بی­کسی! دستم بگیرید. دست­هام باز می­لرزد...

کجایی مسعود؟ چرا مرا در آغوش نمی­کشی؟ فقط چون چاقم؟ تو که آر پی چی می­زنی... نکند از من بدت می­آید؟ من که کودکی کوچکم. چه در من می­بینی؟ چرا عکست به من نمی­خندد؟ چرا حجله­ات را باد می­برد؟

 

وللهِ العلیِّ العظیم که سنگ می­شوم اگر دست بر سرم نکشی و می­شکنم سرِ هر آن­که را که سر می­خورد! بعد از این فتنه به پا خواهم کرد!


+ نوشته شده توسط خانی در 87/03/29 و ساعت 4:38 بعد از ظهر |
یه سری جمله ی قشنگ
 

بابا نان نداد... بابا نمیتونه که واسه بچه هاش نان بیاره... بابا از بچه هاش خجالت کشید...

 

امین از اکرم جدا شد... امین نامردی کرد زد زیر قولش... اکرم تنها شد.

 

کبری بالاخره تصمیمشو گرفت... تصمیم گرفت واسه اینکه دیگه گشنه نمونه بره پیش امیرای دبی... کبری رفت... کبری دیگه برنگشت...مامانش سکته کرد مرد

 

حسنک همه ی گاو و گوسفنداشو فروخت تا خرج دوا دکتر مامانشو جور کنه... حسنک دیگه گاو و گوسفندی نداره که براش ما ما و بع بع کنن... حالا حسنک مونده و یه مادر پیر و مریض...

 

کوکب خانم ماست و کره و پنیر نداشت که بذاره رو سفره... کوکب خانم خونه ایی نداره که هرروز اونو تمیزکنه...

 

 آن مرد زیر باران نیامد... آن مرد خیلی وقته که معتاد شده و افتاده گوشه ی خونه...

 

 چوپان دروغگو خیلی وقته که دیگه دروغ نمیگه اما هیشکی باور نمیکنه... اینجا کسی نمیگه که آدما میتونن خوب بشن که آدما میتونن عوض بشن... هیشکی نمیخواد قبول کنه که چوپان دروغگو دیگه دروغ نمیگه...

 

دهقان فداکار رفت جنگ... رفت که از مملکتش دفاع کنه...رفت که غیرتشو نشون بده رفت و دیگه برنگشت...

 

یه جمله ی قشنگ: آرامش را از کودکان بیاموزید. ببینید چگونه آنها درست در همان لحظه ایی که هستند زندگی میکنند و لذت میبرند ! وانمود کنید شما هم می توانید مثل آنها باشید.

 

یه جمله ی قشنگ: با خودت تکرار کن: من به آینده علاقه دارم زیرا بقیه ی عمرم را باید در آن بگذرانم

 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/03/05 و ساعت 9:25 قبل از ظهر |
پیشگوئی
 

روزی پیش گوی پادشاهی به او گفت که در روز و ساعت مشخصی بلای عظیمی برای پادشاه اتفاق خواهد افتاد. پادشاه از شنیدن این پیش گویی خوشحال شد. چرا که می توانست پیش از وقوع حادثه کاری بکند.

پادشاه به سرعت به بهترین معماران کشورش دستور داد هر چه زودتر محکم ترین قلعه را برایش بسازند. معماران بی درنگ بی آن که هیچ سهل انگاری و معطلی نشان بدهند، دست به کار شدند.

آنها از مکان های مختلف سنگ های محکم و بزرگ را به آنجا منتقل کردند و روز و شب به ساختن قلعه پرداختند. سرانجام یک روز پیش از روز مقرر قلعه آماده شد. پادشاه از قلعه راضی شد و با خوش قولی و شرافتمندانه به همه معماران جایزه داد. سپس ورزیده ترین پاسداران خود را در اطراف قلعه گماشت.

پادشاه در آستانه روز وقوع حادثه به گفته پیش گو، وارد اتاق سری شد که از همه جا مخفی تر و ایمن تر بود. اما پیش از آن که کمی احساس راحتی کند، متوجه شد که حتی در این اتاق سری هم چند شعاع آفتاب دیده می شود. او فورا به زیر دستان خود دستور داد که هر چه زودتر همه شکاف های این اتاق سری را هم پر کنند تا از ورود حادثه و بلا از این راه ها هم جلوگیری شود.

سرانجام پادشاه احساس کرد آسوده خاطر شده است. چرا که گمان کرد خود را کاملا از جهان خارج، حتی از نور و هوایش، جدا کرده است.

معلوم است که پادشاه خیلی زود در اتاق بدون هوا خفه شد و مرد. پیش گویی منجم پادشاه به حقیقت پیوسته بود و سرنوشت شوم طبق گفته پیش گو رقم خورده بود! معنی این داستان را می توان به قلب انسان ها از جمله خود ما تشبیه کرد. در دل ما هم قلعه بسیار محکمی وجود دارد. این قلعه با مواد مختلفی محکم تر از سنگ ساخته شده است. این مواد چیزی به جز خشم و نفرت، گله و شکایت، خود خوار شمردن و غرور و کبر، شتاب، تعصب و بدبینی و ... نیستند. با این مواد واقعا هم می توان قلعه دل را محکم و محکم و باز هم محکم تر کرد و دیگران را پشت درهای آن گذاشت. همان طور که این پادشاه عمل کرد. قلعه قلب ما هر چه محکم تر و کم منفذتر باشد، احساس خفگی ما هم شدیدتر خواهد بود.

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/02/21 و ساعت 7:20 بعد از ظهر |
شهر هرت کجاست؟
 

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن
شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند
شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر
شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت
شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند
شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف
شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن
شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن
شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری
شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام
شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن
شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه
شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی
شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...
شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه
شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن
شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی..


شهر هرت جایی است که .......


خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/01/25 و ساعت 12:30 بعد از ظهر |
کردار نیک
 

این را دانلود کنید قول میدم پشیمون نشید

کردار نیک

فایل زیپ شده را باز کنید.بصورت پاورپوینت هست که می تونید تماشا کنید

خیلی قشنگه


+ نوشته شده توسط خانی در 87/01/21 و ساعت 3:39 بعد از ظهر |
سخن بزرگان (هشتم فروردین)
 

دست ياري دادن بيش از دويدن مارا گرم نميكند (جوليا وارد هود)

 

مزيت با سوادان بر بي سوادان همانند برتري زندگان بر مردگان است (ارسطو)

 

عشق تنها مرضي است كه بيمار از آن لذت ميبرد (افلاطون)

اگر هر روز راه را عوض كني هرگز به مقصد نخواهي رسيد (بالانش(

همواره تقوي را به كودكان خود توصيه كنيد تنها تقوي عامل خوشبختي است نه پول )بتهوون)

 

موفقيت هايي كه نصيب بشر شده عوما در سايه تحمل و بردباري بوده است (شكسپير)

 

به توانايي خويش ايمان داشتن نيمي از كاميابي است (روسو)

 

دين عبارت است از شناختن تكاليف بشري در شكل اوامر خدايي (كانت)

 

عظمت واقعي در اين است كه بر نفس خود مسلط باشيد (دانيل ديفو)

 

هرگز به احساساتيكه در اولين برخورد از كسي پيدا ميكنيد نسنجيده اعتماد نكنيد(آناتول فرانس)

 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 87/01/08 و ساعت 10:59 قبل از ظهر |
هفت سین دلتون همیشه خرم باد
 

یکی از زیباترین جلوه های نوروز سفره هفت سین است، خوراکی های چون سرکه ، سماق، سمنو ، سیر ، سنجد و سیب به همراه قرآن کریم ،سبزه، ماهی قرمز ، آیینه ، سکه و ... سفره زیبای هفت سین را مزین می سازند. در اینجا ، برخی از خواص سین های خوراکی را بررسی می کنیم.

سیب، نماد سعادت و سلامتی

خوردن یک عدد سیب در روز ، بیماری را دور می کند. این میوه سموم بدن ، بخصوص اسید اریکه را دفع می کند و در نتیجه درمان خوبی برای مبتلایان به روماتیسم، درد مفاصل و نقرس است. سیب ترشحات غدد ، بخصوص بزاق و ترشحات معده را تقویت و به هضم غذا کمک می کند. کسانی که از ناراحتی معده رنج می برند ، برای هضم آسانتر این میوه آن را به صورت رنده شده یا پخته میل کنند . برای درمان یبوست و تنبلی روده و کبد سیب رسیده را با پوست بخورید. میوه نارس سیب ، بدون پوست برای درمان اسهال تجویز می شود. سیب حاوی املاح مفیدی چون فرفر ، منیزیم ، کلر ، کلسیم ، سدیم ، آهن و پتاسیم است.

سنجد، مقوی برای معده و بدن

میوه خشک سنجد قابض است. به همین جهت در درمان اسهال سودمند است. آرد میوه سنجد به علت داشتن مقدار زیادی قند، در درمان اسهال به کار می رود. آرد گوشت ، پوست هسته سنجد مقوی معده و بدن است. برای این منظور آرد تمام میوه آن را با کمی شیره انگور درش رحل و نوش جان کنید. میوه سنجد سر شار از ویتامین های A و B و حاوی کمی ویتامین K است.

سیر، پزشک طبیعی

علاوه بر آن که سیر به صورت خام ، پخته یا ترشی مصرف می شود، در طب و داروسازی نیز استفاده های فراوان دارد. برای سیر ، اثر ضد عفونی کننده ، اشتها آور، پایین آورنده فشار خون ، چربی و کلسترول بد و همچنین معالجه اسهال ، سردرد و سرگیجه ذکر شده است. ما لمیدن به پوست سر و خوردن سیر تازه ، موی تازه می رویانند و میگن موجود در آن موجب می شود موهای سفید شده بریزند و موی سیاه به جای آن ها بروید. ماسک سیر رنده شده و عسل نوعی پلنگ (لایه برداری پوست) و از بین برنده جوش و لک صورت است.

سرکه، درمان کبودی دور چشم

سرکه یکی از فرآورده های مفید انگور است که تحت اثر مخموری خاص حاصل می شود. سرکه نه تنها طعم مطبوعی به غذاها می دهد بلکه هضم بسیاری از مواد از جمله گوشت را آسان می کند. مالیدن سرکه به محل نیش زنبور، پشه و سایر حشرات مفید است و برای التیام زخم ها و تاول بی نتیجه نیست. مخلوط کمی سرکه و عسل کبودی دور چشم را برطرف می کند. در حین مصرف باید مواظب باشید وارد چشم نشود. نسبت یک به سه سرکه و گلاب نیز محلول خوبی برای پوست می سازد. سرکه رقیق شده و کمی نمک در درمان گلودرد و همچنین برای محکم کردن لثه تجویز می شود.

سماق، ضد گلودرد

رنگ میوه سماق قرمز و قهوه ای و طعم آن گس است. پس از رسیدن ، طعم آن ترش می شود. در تمام قسمت های گیاه تانن به مقدار فراوان وجود دارد و به همین علت قابض و پاک کننده معده است و از انواع اسهال حاد و مزمن و خونریزی معده جلوگیری می کند. میوه تازه و نرسیده سماق سمی است ، اما رسیده میوه و خشک شده آن سمی نیست و از گرد آن به عنوان چاشنی غذا استفاده می شود. غرغره جوشانده سماق در درمان ورم گلو و برای محکم شدن لثه ها توصیه می شود.

سمنو، غذای ضد پیری

سمنو ارزش غذایی بسیاری دارد، جوانه گندم که عنصر اصلی تشکیل دهنده آن است حاوی ویتامین های B وE، پروتین از نوع عالی ، مواد معدنی ، فیبر و مواد مفید دیگر است. در گندمی که جوانه می زند ، علاوه بر این که تمام این مواد به طور کامل حفظ می شود ، در جریان جوانه زدن تغییرات شگفت آوری در آن بیوجود می آید که در نتیجه ،ویتامین ها و مواد حیاتی گندم به مقدار زیادی افزایش می یابد.اسید های نکویی RNA و DNA که به فراوانی در جوانه گندم وجود دارند در جلوگیری از پیری سلولها بسیار موثرند. سلیم و منیزیم موجود در جوانه گندم در جلوگیری از انواع سرطان و به خصوص فیبر موجود در آن در پیشگیری از بروز سرطان کولون موثر است .

این سبزه روی اولویت هست هر طرح برجسته که بخواهید با چسباند اولویت روی هم درست کنید. : و رویش را یک لایه پنبه بکشید و رویش یک پارچه نازک مثل تنظیم بکشید و بذر را رویش بمالید. تخم مرغها لای هفت سین هم از وسط نصف شده و در آن گندم سبز شده .مه حیوانات با تخم مرغ و کاغذ رنگی درست شده و هفت سین جلوش هم تو نصفه تخم مرغ هست.میمونی که در تصویر هست پوستش از ساقه و درخت هم از اولویت هست .

 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 86/12/28 و ساعت 7:0 بعد از ظهر |
من آقا را دوست دارم چون ...
 

من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
اکبر آقا قصابی محل مان
ترازویش را تنظیم می کند
و دست پینه بسته تقی واکسی را رد نمی کند
تا اهل و عیالش بعد از ۵ ماه ۲۰۰ گرم گوشت بخورند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
اسد معمار،بساز بفروش شهرمان
وجدانش درد میگیرد!
و خانه ها را خوب می سازد
تا امسال اولین سالگرد خانواده حبیبی نباشد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
رجب نانوایی سرکوچه
نان را درست می پزد و درشت...
تا کریم پور مسئول اداره ...
مجبور نباشد نان را به نرخ روز بخورد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
صمد جلوبندی ساز گاراژ صداقت
بعد از تعمیر پیکان ۵۹ مش قاسم
مهره سگدستش را شل نمی کند
تا ۲ روز بعد بابت سفت کردنش ۴۰۰۰ تومان بگیرد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
گروهبان یکم شریفی
مجبور نیست هر روز
مایحتاج منزل سرهنگ جباری را بخرد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
دکتر طاهری زاده رییس بیمارستان قلب سمانه ۱۰ ساله را عمل می کند
حتی اگر پدرش سید کاظم کارگر آجر پزی ورامین باشد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
مهندس هراتی رییس شرکت چینی سازی اصغر کارگر انبار رابه خاطر تعدیل
با تهمت دزدی از کار بیکار نمی کند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
صفدر شغال! گنده لات منطقه فلاح
مغازه پارچه فروشی حیدر آقا را آتش نمی زند
و انگشت قطع شده! احمد لبو فروش میدان ابوذر را به او برمی گرداند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
ویرانه های قوه محترم!قضاییه را آباد می کند
تا رضا طلبه سیرجانی به جرم مخالفت با زمین خواری!
محاکمه، حبس و تبعید نشود!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
جاسم لنجش را نمی فروشد تا مجبور شود سیگار Marlboro
ساخت شرکت آر جی رینالدز را قاچاق کند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
آقای بیطرف نماینده حزب باد!
یادش نمی رود نماینده شهری است که ۴ سال تمام مردم بی نوایش چشم به انتظارش بوده اند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
راه را نشانمان می دهد تا گاهی به چپ نرویم!
وگاهی به راست و گاهی هم به هیچ کدام!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
اگر زنده بودم!
با خیال راحت
وبلاگم را تعطیل می کنم...!


مطلب از وبلاگ


http://mahmoodsarem i.blogfa. com/cat-9. aspx 

 


+ نوشته شده توسط خانی در 86/12/07 و ساعت 2:2 بعد از ظهر |
زیارت عاشورا
 

 

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ‏ (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ‏ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ‏ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَالسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُيَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ‏ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ‏ ، فَلَعَنَ اللَّهُ ُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ‏ ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ َقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتَالِكُمْ‏ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ (مِنْ) أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ‏.يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّةَ قَاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً (شَمِراً) وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي‏ ، لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِي بِكَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِي (بِكَ) أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَيْنِ عليه السلام فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ ، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ‏ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاَتِكَ‏ وَ بِالْبَرَاءَةِ (مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ‏ وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ) مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ‏ وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ‏ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوَالاَتِكُمْ وَ مُوَالاَةِ وَلِيِّكُمْ‏ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ النَّاصِبِينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ‏ ، إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاَكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ‏ ، فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَ رَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ‏ ، أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ‏ وَ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي (ثَارَكُمْ) مَعَ إِمَامٍ هُدًى (مَهْدِيٍّ) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِي لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِي بِمُصَابِي بِكُمْ أَفْضَلَ مَا يُعْطِي مُصَاباً بِمُصِيبَتِهِ‏ مُصِيبَةً مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِيَّتَهَا فِي الْإِسْلاَمِ وَ فِي جَمِيعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ(الْأَرَضِينَ) ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي مَقَامِي هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ ، اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ (فِيهِ) بَنُو أُمَيَّةَ وَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ اللَّعِينُ ابْنُ اللَّعِينِ عَلَى (لِسَانِكَ) وَ لِسَانِ نَبِيِّكَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِيهِ نَبِيُّكَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْيَانَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الْآبِدِينَ‏ وَ هَذَا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذَابَ (الْأَلِيمَ) اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي مَوْقِفِي هَذَا وَ أَيَّامِ حَيَاتِي‏ بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوَالاَةِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ (عَلَيْهِ وَ) عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ‏

پس مى ‏گويى صد مرتبه‏ :

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ‏ * اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي (الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً

پس مى ‏گويى صد مرتبه‏ :

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ * عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ * السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ‏

پس مى ‏گويى‏ :

اللَّهُمَّ خُصَّ أَنتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِيَ وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ‏ * اللَّهُمَّ الْعَنْ  يَزِيدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِي سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ

پس به سجده مى ‏روى و مى ‏گويى‏ :

اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي‏ * اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا


+ نوشته شده توسط خانی در 86/11/15 و ساعت 2:57 بعد از ظهر |
نامه اي از ويكتور هوگو ...
 

قبل از هر چيز برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ،


و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،
و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد .......
اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،
از جمله دوستان بد و ناپايدار ........
برخي نادوست و برخي دوستدار ...........
كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگي بدين گونه است ،
برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي......
نه كم و نه زياد ..... درست به اندازه ،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ،
كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا كه زياده به خود غره نشوي .
و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري .....
تا در لحظات سخت ،
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،
همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ،
نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ........
چون اين كار ساده اي است ،
بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند .....
و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.
و اميدوارم اگر جوان هستي ،
خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي......
و اگر رسيده اي ، به جوان نمائي اصرار نورزي ،
و اگر پيري ،تسليم نا اميدي نشوي...........
چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد.
اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك
سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد.....
چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت....
به رايگان......
اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روييدنش همراه شوي ،
تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.
به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي.....
و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي :
"
اين مال من است " ،
فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !
و در پايان ، اگر مرد باشي ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي ....
و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ،
كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بيآغازيد ...

اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ،
ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ...

 


+ نوشته شده توسط خانی در 86/10/12 و ساعت 7:13 بعد از ظهر |
عشق و ديوانگی
 

در زمان های بسيار قديم وقتی هنوز پای بشر به زمين نرسيده بود؛فضيلتها وتباهیها در همه جا شناور بودند.آنها از بيکاری خسته شده بودند.روزی همه ی فضايل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند؛خسته تر و کسل تر از هميشه؛ناگهان (ذکاوت)ايستاد و گفت:بياييد يک بازی کنيم مثل قايم باشک.همه از پيشنهاد او شاد شدند و ((ديوانگی))فورآ فرياد زد من چشم می گذارم.


از آنجايی که هيچکس نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد؛همه قبول کردند که او چشم بگذارد.ديوانگی جلوی درختی رفت و چشم هايش را بست وشروع کرد به شمردن:يک...دو...سه...


همه رفتند تا جايی پنهان شوند.(لطافت)خود را به شاخ ماه آويزان کرد.(خيانت)داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد.(اصالت)در ميان ابرها پنهان شد.(هوس)به مرکز زمين رفت.(طمع)داخل کيسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و ((ديوانگی)) همچنان مشغول شمردن بود:هفتاد و نه...هشتاد...


همه پنهان شده بودندبجز ((عشق))که مردد بود و نمی توانست تصميم بگيرد وجای تعجب هم نيست چون که همه می دانند پنهان کردن عشق مشکل است و در همين حال ديوانگی به آخر شمارش می رسيد:نود و پنج...نود و شش...


هنگامی که ((ديوانگی)) به صد رسيد عشق پريد و پشت يک بوته رز پنهان شد.


((ديوانگی)) فرياد زد که دارم می آيم.


اولين کسی را که پيدا کرد (تنبلی)بود زيرا (تنبلی)تنبلی اش آمده بودتا جايی پنهان شود.(لطافت)که به شاخ ماه آويزان بود را پيدا کرد؛(دروغ)ته درياچه؛(هوس)در مرکز زمين؛خلاصه يکی يکی همه را پيدا کرد بجز عشق که از يافتن آن نا اميد شده بود.


(حسادت)در گوشهايش زمزمه کرد که تو حتمآ بايد ((عشق)) را پيدا کنی و او پشت بوته ی گل است.ديوانگی شاخه ی چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت زيادی آن را در بوته های گل رز فرو برد و دوباره ودوباره تا اينکه با صدای ناله ای متوقف شد.عشق از پشت بوته های گل بيرون آمد ؛بادست هايش صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون می زد.


اونمی توانست جايی را ببيند چون کور شده بود.


((ديوانگی)) گفت:من چه کردم چگونه می توانم تو را درمان کنم؟


((عشق)) پاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی ؛اما اگرمی خواهی می توانی راهنمای من باشی....واز آن روز است که ((عشق)) کور است و((ديوانگی)) همواره در کنار او

 


+ نوشته شده توسط خانی در 86/09/16 و ساعت 7:16 بعد از ظهر |
آقايون از خانم ها چه مي خواهند؟
 

در اعماق قلب هر مردی این آرزو وجود دارد که همسرش با تمام وجود به او اعتماد داشته باشد. چند بار شده مردی را ببنید که به همسر خود می گوید: "فقط اگر به من اعتماد داشتی..."

بیشتر آقایون در عجب هستند که چرا انجام چنین کار ساده ای برای بیشتر خانم ها دشوار است. پاسخ این سوال در تفاوت های فیزیولوژیک موجود میان جنسیت های مختلف نهفته است.

این امر از همان آغاز تولد معنا پیدا می کند. پسر بچه ها دارای هورمون تستسترون هستند. مزیتی که دختر بچه ها فاقد آن می باشند. با توجه به دارا بودن تستسترون، آقایون می توانند به راحتی در برابر مشکلات از خود دفاع کنند و در صورت نیاز هنگام مواجهه با خطر پا به فرار بگذارند.

بیشتر دختر خانم ها دارای چنین توانایی نیستند. آنها نمی توانند از لحاظ بدنی در مواقع خطر از خود دفاع نمایند.

 

بقیه اشو در ادامه مطلب حتما بخونید ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانی در 86/09/12 و ساعت 11:12 بعد از ظهر |